با اندكي تامل در شيوه تدريس برخي از اساتيد دانشگاهي متاسفانه با نوعي تجدد و به ظاهر نوگرائي البته به شكل غربي آن برخورده و شاهديم كه ، اين قبيل اساتيد محترم با چنان شعف و خودشيفتگي كه مقهور غرب و تمدن ماشيني آن مي باشند نسبت به امر تعليم و تدريس اقدام نموده ، و دانشجوياني كه تازه به اين خانه بزرگ اجتماعي پا نهاده اند را با چالش جدي روبرو و براي شروع امر تدريس متاسفانه اين مزرعه بكر و بدون آفت با بذر نوميدي و ..... كشت مي شود كه با رويكردهاي جامعه دانشگاهي و اسلامي ما در تضاد بوده و مي باشد.

آيا مقهور بودن و عدم اتكا به نيروهاي خودي و وطني نيز نوعي تجدد است ؟ مطمئنا" هستند بسياري از اساتيدي كه براي جوانان و دانشجويان اين مرز و بوم بعنوان الگوئي پايدار بوده و ضمن آموزش نحوه اتكا به منابع بي كران مادي و معنوي خويش ، با تشويق ها و شيوه خوب تدريس ( البته بدون شائبه غرب گرائي ) خط بطلان به پندارها و انديشه هاي غير خودي كشيده اند . لازمه وجود چنين اساتيدي در زمان فعلي بييش از پيش احساس مي شود تا دانشجويان با شيوه درست تحقيق و تدبر علمي آشنا شوند و ضمن رشد و بالندگي در جهت اهداف نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران گام برداشته و در عرصه هاي مختلف جهاني نيز ظهور و بروز ويژه اي داشته باشند.

آيا شايسته نمي باشد كه رويكرد اساتيد دانشگاهي و روند تدريس اين بزرگواران در طول دوره تدريس در سه مقطع كوتاه مدت ، ميان مدت و بلند مدت ارزيابي گردد؟ بي گمان اتكا به ارزيابي آن هم فقط در پايان دوره تدريس و ترم ( روندي كه در حال حاضر در اكثر دانشگاه ها در حال اجراست ) ، رافع مسئوليتهاي دست اندركاران دانشگاهي نبوده و در اين پروسه متضرر اصلي از بابت " عدم نظارت جدي و موثر مسئولين " ، دانشجويان و خيل جوانان جوياي علم و آگاهي مي باشند .

به راستي فقدان سيستمي جامع در خصوص برآيند شيوه هاي آموزشي و عدم نظارت صحيح در خصوص شيوه تدريس اين اساتيد محترم را چه كسي جبران مي نمايد ؟ چرا سيستم هاي ستادي رويكردهاي نظارتي خويش را آنچنان كه بايد باشد انجام نداده و باز شاهد تدريس اين قبيل اساتيد با همان روشهاي قبلي ( بخوانيد ضعيف ) در دانشگاهها و موسسات عالي خويش مي باشيم . استادي كه به جاي تدريس در درس مربوطه خويش و براي رفع تكليف و وقت گذراني دانشجويان را به ناكجا آباد مي برد و وقت عزيزاني كه سرمايه هاي بسيار غني اين مرز و بوم هستند را با .... و شعرخواني و چه و چه كه ربطي به درس مورد تدريس او ندارد ، مي گذراند آيا قابل تقدير است ؟سيستم ها و نهادهاي نظارتي دانشگاه ها آيا نمي توانند در خصوص اين امر دخالت و با خاطي برخورد شايسته و بايسته را نمايند ؟ البته نه در پايان دوره بلكه در ابتداي تخطي و به بيراهه رفتن استادي كه آمده وقت بگذراند.

نكته ديگر كه در خصوص شيوه هاي آموزشي دانشگاهي شاهد آن مي باشيم عدم توجه به امر تحقيق و پژوهش علمي مي باشد. در فرآيند آموزشي و روشهاي آن نكاتي عملياتي در جهت ايجاد و ساخت ، تدوين منابع وجود دارد كه اكثر دانشجويان آنطور كه شايسته مي باشد آموزش نديده و نمي بينند تا با روش خوب علمي در امر تحقيق و پژوهش آشنا شوند و حتي گاهي موارد با نوعي بي تفاوتي با اين موضوع ( تحقيق و پژوهش ) مواجهه مي باشيم كه تاسف آور مي باشد.

استادي را مي بينيد كه در امر تدريس آنچنان به جوياي علم بها داده و او را تشويق مي نمايد كه باعث انبساط خاطر دانشجو و در پي آن شاهد ممارست بيشتر در فرآيند آموزشي و نهايتا" شكوفه و بار دادن اين شجره علم و آگاهي است و به عكس نيز شاهد رفتار و نحوه تدريس منفعلانه برخي از اساتيد مي باشيم كه با برخوردهاي سرد و غير مسئولانه خويش بذر ناميدي و ياس را ..... بگذاريم و بگذريم .

آيا در شيوه هاي نوين آموزشي توجه به اين قبيل موارد را نمي توان با اندكي برنامه ريزي و توجه بيشتر نهادينه نمود ؟

جايگاه متوليان امر آموزش دانشگاهي در كجاست ؟ آيا به واقع بعد نظارتي اين مسئولين به روز و تاثير گذار است ؟

در مقاله قبلي (خلاقيت و كار آفريني " www.bashgah.net/pages-33132.html ") به لزوم توجه به امر تحقيق و تفحص و مباحثه دانشگاهي اشاره نمودم كه به نظر مي آيد كه عموم دانشگاهيان ما از اين امر تهي مي باشند ، بله يك ربع پايان درس اساتيد به بحث و مناظره درسي اختصاص يابد كه حاصلش نهادينه شدن علوم دانشگاهي مي باشد كه نبايد از آن غافل شد .

در امر تحقيق نكته ديگر استناد به منابع روشن و مبرهن مي باشد كه گاهي اوقات شاهديم كه بسياري از چالشها و بحثهاي علمي و درسي دانشگاهي ، با استفاده از نظرات برخي از انديشمندان خارجي است كه اگر در مقابل اين فرد خارجي انديشمندي ديني همانند متفكر و فيلسوف شهيد استاد مرتضي مطهري را نام ببريم متاسفانه از سوي برخي از آقايان قابل قبول نمي باشد ! تازه در برخي از موارد اگر هم استنادي باشد نه از سوي منابع روشن بلكه مثلا مي گويند فلان رفيق ما در كشور.... كه اين مورد نيز از نظر عقلائي قابل قبول نمي شود .

به راستي چه لزومي دارد كه منابع و مستندات ما در سنگر دانشگاه همه اش با اتكا به بيگانگان باشد ؟ نه منابع مكتوب ، منقول و علمي داخلي و وطني ؟ آيا اين خود نوعي غرب زدگي نيست ؟

در نهضت توليد علم پيشرو بودن و شاخصه هاي آن كدام است ؟ اين اتكا و بيان همه موارد علمي به شكل غربي به چه معناست ؟ چرا سعي نشده بستري فراهم گردد ( حداقل براي شروع ) كه اتكاي اصلي اساتيد دانشگاهي ، محققين و انديشمندان داخلي و وطني باشد نه خارجي ؟

شايسته آن است كه مسئولين امر نسبت به شناسائي سرفصلها و منابع تدريس دانشگاهي همت گمارده و با معرفي رفرنس هاي داخلي و كتابهائي كه شائبه غرب گرائي نداشته و ندارد اقدامي موثر نموده تا در امر تدريس شاهد حركتي رو به جلو در جهت پويائي جوانان و دانشجويان اين مملكت باشيم . البته اين به معناي نفي ديگر آثار علمي و نقطه نظرات افراد ديگر نيست بلكه مهم در مقوله تدريس بيان شبهه و پاسخ آن است كه اين مهم با توجه به بعضي از آثار مكتوب علمي و دانشگاهي كه به تمامي موارد و جهات علمي پرداخته ميسر مي باشد نه آنكه شبهه و ايراد را بگوئي و دانشجو را با بحران فكري و شخصيتي روبرو كرد كه اين مهم توجه ويژه مسئولين دانشگاهي را مي طلبد.

در برخي از دروس شاهديم كه از انقلابات فلان كشور و مستعمره غربي و اروپائي با چنان شعف و خود بزرگ بيني صحبت مي شود ( تعريفات و تمجيدهاي زياد ) ولي هنگاهي كه بحث به انقلاب اسلامي و شاخصه هاي آن مي رسد ......

قشر روشنفكر دانشگاهي از چنان جايگاهي برخوردار است كه نبايد به خود اجازه دهد كه عرصه فرهنگ اين مرز و بوم با اينگونه تملق ها و چابلوسي هاي غير وطني عرصه هجمه و بي هويتي ديني و ملي گردد و مسئولين امر نيز مي بايست بيش از پيش به بستر سازي در جهت رشد فرهنگي و ملي با توجه به آميزه هاي اسلامي و ايراني همت گمارده و از هدر رفت قوا و سرمايه هاي بس عظيم و خودجوش جوانان اين مرز و بوم خود داري نمايند.

انشاالله با همت و تلاش مديران و مسئولين خدوم نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران شاهد رشد و بالندگي بيشتر ايران اسلامي در كليه صحنه هاي علمي و دانشگاهي باشيم .

 

مهدی همائی