آيا رسانهها بازتاب هويت و فرهنگ مردم هستند؟
آيا رسانهها بازتاب هويت و فرهنگ مردم هستند؟
امروزه رسانهها در زندگي روزمره ما نفوذي كامل دارند. نشانهها و علائم از هر جهتي به ما يادآور ميشوند كه زندگي معاصر بدون رسانههاي جديد ارتباطي غيرقابل تصور است.
از تهران تا ليما پايتخت كشور پرو همة ادارهها و كارخانهها، مملو از پروندهها، ماشينهاي حساب، رايانهها، دفترهاي يادداشت و تكنولوژيهاي جديد و قديم است كه همگي مربوط به فرايند انباشت و انتقال اطلاعات هستند. در خانهها اطلاعات لازم آشپزي را از كتابهاي آشپزي ميگيرند. دستگاههاي ضبط و پخش موسيقي و دستگاههاي نوار تصويري تلفن و غيره همه براي اطلاعات بيشتر انسان است كه مارشال مك لوهان از اين جريان با عنوان «سيطره بشر» يا «امتداد انسان» (ententions of humans) ياد ميكند شهرها و كشورها، افراد و گروهها براساس تبادل صدا و تصوير تعريف ميشوند. در واقع رسانهها به عنوان نظام مركزي اعصاب جامعه امروزي عمل ميكنند. پژوهش پيرامون درك رسانهها، توجه ما را به شناخت ماهيت زندگي در قرن حاضر جلب ميكند.
آيا رسانهها بازتابي از ما هستند؟
توجه به آينده، اين پرسش را مطرح ميكند كه آيا ما به عنوان انسان و عضو جامعه بشري بهطور آگاه و مستقيم روي نظامهاي اجتماعي تأثير ميگذاريم؟ يا اين كه از طريق اطلاعاتي كه ما را در يك فرهنگ رسانهاي به هم نزديك ميكند، چگونه ميتوانيم هويت جمعي خود را بيان كنيم. اكنون بايد بدانيم كه اهميت رسانهها در زندگي روزانه ما تا چه حد است.رسانهها همه جا هستند. زندگي شخصي بسياري از مردم وابسته به رسانهها است. ارزيابيها نشان ميدهد كه بين 50 تا 80درصد نيروي كار در كشورهاي توسعه يافته در بخش اطلاعات مشغول كار هستند. گذران اوقات فراغت نيز به رسانهها بستگي دارد.امريكاييها اغلب وقت خود را بجز كار و خواب، بيش از هر فعاليتي صرف تماشاي تلويزيون ميكنند. چه شهري و چه روستايي، طبقه ثروتمند يا طبقة كارگر همه در منزل يا به راديو گوش ميكنند يا روزنامه ميخوانند و يا آنكه تلويزيون تماشا ميكنند. مضاف براين بعد از صرف غذا به ديدن نمايشگاهها يا آثار فرهنگي ميروند. همچنين ممكن است به ديدن مسابقات ورزشي مانند فوتبال بروند كه بهوسيله رسانهها آگهي شده است.شيوههاي زندگي اجتماعي بهوسيله رسانهها تقويت و تضعيف ميشود. الگوهايي كه توسط هنرپيشگان سينما يا موسيقي راك ارائه ميشود و با سرعت رواج مييابد، بدون توجه به نژاد، قوميت و مليت و مقاومت افراد بيگانه با مد، به سرعت محبوبيت پيدا ميكند.مخاطبان اخبار، رسانهها و مجلات در برابر پربينندهترين ساعت تلويزيون مقاومت ميكنند تا بر آنها كمتر تأثير بگذارند. اما بهترين مدها از پاريس توسط انتشارات پرزرق و برق و گرانقيمت برمصرف عموم مردم تأثير ميگذارد. در امريكا در چنين مواردي با توسعه موسيقي روستايي و مدهاي گاوچرانهاي امريكايي معروف به (Cow boys) در برابر نفوذ مدهاي پاريسي و نخبه تا حد ممكن مقاومت ميكنند و بيشتر وقت خود را با موزيك غربي و روستايي ميگذرانند.البته نبايد فراموش كرد كه رسانهها وسايلي هستند كه بهطور شخصي يا جمعي امكان ارتباطات را گسترش ميدهند. تلفن يا رايانه از رسانههاي تخصصي عمدهاي هستند كه در جوار رسانههاي جمعي قرار دارند. تلفن بهطور گستردهاي قابل دسترس است و موجب برقراري دوستي و فعاليتهاي تجاري ـ سياسي و حتي درگيري با فعاليتهاي جناحي ميشود.رايانه، ما را قادر ميسازد كه با خودمان ارتباط برقرار كنيم. همينطور با دوستانمان، همكاران و يا اتومبيل و يا افراد كاملاً ناشناس. تلفن و رايانه نقش بسيار مهمي در كنترل و هدايت مؤسسات و زندگي عمومي دارند. حتي ممكن است افرادي به رايانه دسترسي نداشته باشند، اما زندگي آنها از طريق پليس يا كارتهاي اعتباري، ادارات صدور مجوز و بسياري از سازمانهاي بينام كه از رايانه استفاده ميكنند، كنترل شود. فقرا به عنوان يك عدد آماري در اطلاعات سازمان ملل وارد ميشوند و ثروتمندان در ترازنامههاي بانكهاي معتبر سوئيس. وقايع رسانهاي با فراگيري و نفوذ غيرقابل اجتنابي ما را احاطه كردهاند و بهطور پيوسته بر ما تأثير ميگذارند. يك لحظه از جشن عروسي سلطنتي يا مراسم تشييع رياستجمهوري دقيقاً در همان زمان ـ با آن كه تعدادي كمي از افراد در محل حضور دارند ـ از طريق رسانههاي جمعي توسط انبوهي از جمعيت ديده ميشود. در هنگام استراحت يا در وسط مسابقات سوپربال (Super Ball) مقامات مسئول نگران آبرساني محلي ميشوند كه در حادثهاي بيآب شده است. يا اين كه مردم مشغول فعاليتهاي زندگي خود هستند كه بازيهاي المپيك يا مسابقات جهاني فوتبال و همزمان كنفرانس سران ابرقدرتهاي جان از طريق رسانهها پخش ميشود. مصائب بزرگ جهاني و حوادث گزارش شده از طريق رسانههاي فراملي در زمان ما موجب همساني رفتار و واكنش مخاطبان در مقياس بينالمللي شده است.
تصاوير وقايعي كه از طريق رسانهها پخش ميشوند، به مثابة همان آتشي است كه قبيلههاي اولية بشر، براي بزرگداشت و احترام قهرمانان، پيروزيها، شكستها، اسطورهها ارزشها و اميدهاي مشتركِ قبيلهاي خود برپا ميكردند. رسانههاي عمومي امروزي در يك مقياس جامع براي نسلهاي پيشين غيرقابل تصور بود. اما اكنون جمعيت زمين بهطور اجتنابناپذيري به سوي وابستگي به رسانههاي جهاني كشيده ميشود. با توجه به پديدهشناسي، ما در محاصرة تجربة اصالت وجود رسانهها در زندگي روزمره خود هستيم و ميتوانيم اذعان كنيم رسانههاي ما انعكاس خود ما هستند. اكنون توجه شما را به رسانهها و توسعه هويت و آگاهي شخصي جلب ميكنم: رسانهها در زندگي روزمره ما نفوذ ميكنند و محيطي را به وجود ميآورند كه در آن هويتها شكل ميگيرند. تجربه شخصي با تجربه رسانهها تركيب ميشود و ما زندگي فردي خود را تحت نفوذ هدايتكنندة نهادهاي قدرتمند بنا ميكنيم. رسانهها زندگي شخصي و فعاليتهاي عمومي را به يكديگر پيوند ميزنند و آگاهي ما را شكل ميدهند. نوزاد از اولين لحظههاي حياتش در گهواره، شكلي از احساس هويت شخصي را دارد. ارتباط كودك با محيط در سه سطح آشكار ميشود: 1. با افراد پيرامون مانند پدر و مادر، كودكان ديگر، همسايگان، افراد فاميل و سرانجام همكلاسيها كه اينها يك سلسله آشناييهاي چهره به چهره است. 2. كودك با محيط پيرامون خود در ارتباط است اجزاي اين محيط عبارتند از گهواره اتاق، منزل يا آپارتمان، همسايه، علف، درختان، حيوانات و بهطوركلي طبيعت 3. كودك با قصههايي كه براي او ميخوانند يا با تصاويري كه به او نشان ميدهند ارتباط برقرار ميكند؛ به عنوان مثال قصههاي برنامه كودكان يا شخصيتهاي داستاني دنياي ديزني، اسباببازيهاي معروف مانند ET و زن سرگردان. او بهتدريج با تجربههاي دست دومي از تلويزيون، كتاب، آگهي، فيلم، مجله تصويرهاي بزرگ، موزيكهاي معروف، روزنامه، راديو، نوارصوتي، تلفن، رايانه و رسانههاي ديگر آشنا ميشود. اين تجربههاي رسانهاي به رشد احساسات و هويت كودك كمك ميكند و از اين طريق بر كنشهاي او با اشخاص و محيط پيرامون تأثير ميگذارد. تا آنجا كه فرهنگ رسانهاي به عنوان چارچوب وسيعتري از شناخت، او را احاطه ميكند؛ درست همانطور كه يك شهر كوچك ممكن بود چارچوبي از شناخت را در قرن هيجدهم در زندگي روستايي يك امريكايي فراهم آورد يا كليساي قرون وسطي كه چارچوبي از شناخت در قرون وسطي ارائه كرد.
رسانهها بهطور مستقيم و غيرمستقيم بر كودكان تأثير ميگذارند. همينطور از طريق تأثير بر افرادي كه با كودك در ارتباط هستند يعني خانواده، دوستان و سرانجام كارگران، رهبران سياسي و اجتماعي؛ همة اينها به نوعي بر كودك نفوذ دارند. رسانهها در شكلگيري آن محيط واقعي كه كودك با آن در كنش است، مؤثرند.بهطور كلي فرهنگ رسانهاي و طبيعت به صورت يك زمينة روحي و اجتماعي فرد را از تولد تا مرگ احاطه كردهاند.رسانهها معمولاً در بهوجود آوردن الگوهاي رفتاري بسيار مؤثر هستند. قصهها، كتابها و فيلمها مسلماً در تقليد افراد نقش دارند. فيلمهاي گاندي، موزارت و قهرمانان المپيك، محرك اصلي كودكان در تقليد از الگوهاي رفتارياند. اگر با نگرش منفي، اثرات رسانهها را مورد توجه قرار دهيم، قاتل جان لنون تحتتأثير كتاب جنايي معروف Catcher in the rye قرار گرفته بود. ضارب رئيسجمهور امريكا ريگان هم به علت علاقه شديد به جودي فاستر و فيلم سينمايي راننده تاكسي به اين راه كشيده شد. آدمكشان مدرن بدون تأثير رسانهها نميتوانند زندگي كنند. بهطور گسترده همه ما عناصري مانند اعتبار، ارتباط و پيوستگي را در رسانهها مشاهده ميكنيم. هويتهاي فردي ما تركيبي از هويتهاي رسانههاست كه به ما القاء شده است. اين يك واقعيت است كه يك شهرنشين حرفهاي تصميم ميگيرد كه براساس آنچه در مجله تايمز ميخواند در عالم خيال و فانتزي زندگي كند. بهخصوص وقتي يك كارگر مونتاژ در كارخانه با موسيقي رگه و رامبو حركات خود را تنظيم ميكند. يا هنگامي كه يك كارگر ساختماني آرزو ميكند مانند قهرمان داستانهاي رمانتيك باشد. هويت گروهي همچنين با تأييد رسانهها شكل ميگيرد و يا ناپديد ميشود. مخالفين مصرفگرايي، قدرتهاي مافيايي، هواخواهي از المپيك، دگرگوني بعد از نوخواهي، هيجان بعد از رقص، غرورسياه طغيان دانشجويي هر كدام داراي فرازونشيب است و از نقطهنظر اهميت در برنامه رسانهها نيز افتوخيز آن كاملاً ملحوظ است.از نظر پياژه، كودك در حال رشد ابتدا يك وابستگي يك جانبه را نسبت به يك اقتدار برتر تجربه ميكند. او در اين مرحله يك پيرو يا هدايتشونده توسط ديگري است. در اين مرحله از زندگي كودك، رسانه يك اقتدار برترِ ديگر است. اندكي بعد كودك يك رابطه دوجانبه را با دوستان خود برقرار ميكند و بُعد استقلالي را بهدست ميآورد كه از حمايت دو طرفه بهره ميگيرد. رشد شخصيت بهطور مستقيم به اين مساعدت، خودجوشي و هماهنگي با ارتباط منوط ميشود.
وقتي سطحي از توانمندي به دست آمده باشد، رسانهها به عنوان يكي از وسايل ابراز عقيده و رشد در يك مسير متوازن مورد استفاده قرار ميگيرند. متأسفانه اين مرحله از مهارت براي بسياري به تأخير ميافتد و براي برخي ديگر هرگز تحقق نمييابد. همكاري و همزمان استقلالِ خودآگاهي با شكلگيري كامل هويت شخصي و خودآگاهي ممكن است به دست آيد يا امكان دارد به تأخير افتد و يا اينكه هيچوقت به دست نيايد. آگاهي بر شناخت ذهني و آگاهي حسي ذاتي در هر فرد دلالت دارد. اين آگاهي است كه بهطور مستقيم توسط نمايش رسانههاي ارتباطجمعي برانسان تأثير ميگذارد. وقتي از يك سينما يا سالن نمايش تئاتر بيرون ميآييم، در افكار و احساسمان تغييري را احساس ميكنيم. رسانههاي ارتباطي به عنوان «صنايع آگاهي دهنده» ناميده شدهاند چون كالاي ملموس توليد نميكنند. بلكه رسانهها بيشتر به توليد علائم و نشانههايي ميپردازند كه آگاهي خاصي را در مصرفكنندگان پديد ميآورد. رسانهها با مراكز حسي انسان برخورد ميكنند. آنها را ميبينيم يا ميشنويم تا در نهايت منتج به يك آگاهي خاص شوند. در فرايند انتقال رسانهاي پيامهاي رسانهاي ابتدا ضمير آگاه نويسنده يا پديدآورندة اطلاعات رسانهاي به وجود ميآيد تا بهطور كموبيش موفقيتآميز به آگاهي دريافتكننده انتقال يابد. رفتارگرايي يا مطالعه و اندازهگيري رفتار آدمي تنها نور غيرمستقيمي را بر جوهر اين انتقال اطلاعات رسانهاي ميافكند. تجربه ما در برابر ديگران، طبيعت و رسانهها، هويت ما را ميسازد. در حقيقت اين تعامل ممتد بين خود و غيرخود، شكلي از هويت و آگاهي شخصي بهوجود ميآورد.
تعريف فرا رسانهها و تحول كيفي در تجربه آدمي
عبارت «فرارسانهها» به معناي اهميت رسانهها در زندگي روزانه و كيفيت ابهامآميز آنهاست. گاهي نظريهپردازان، اين اهميت را ناديده گرفتهاند. «پديده» ناميدن فرارسانه بر نفوذ ويژة اين وسائل واسطهاي يا رسانهاي در زندگي انساني تأثير نيرومندي دارد.
فرا رسانهها به عنوان يك اصطلاح جديد ميتواند قابل توجه آنهايي باشد كه به توليد انبوهي از كالاهاي تجاري مشغولند. امروزه قدرتهاي اسطورهاي «ابرمرد» يا «زن سرگردان» هرگز نميتوانند به ابتذال و مضحك بودن عناوين خود بر چسب بهتري بزند. بهتدريج برنامههاي بسيار موفق قديمي تلويزيون بهنام «سوپر سيرك» طي گذشت دهها سال، جاي خود را به مسابقه سالانه فوتبال بهنام «سوپربال» در يك يكشنبه معروف به «يكشنبه سوپر» داد. چه كسي از اين صفات برتري كه با پيشوند سوپر آغاز ميشد، خسته نشده است. سوپرستارهها، برنامههاي فوقالعاده موفقي توليد ميكنند. سوپر قدرتها از طريق سوپر قهرمانان، قدرت و بمبهاي خود با يكديگر به رقابت برميخيزند. سوپر صرفهجوييها در سوپرحراجها كه شخص ميتواند از آنها يك تميزكننده سوپر مخصوص به خانه ببرد. البته سوپر مزخرفات نيز در راه است. در آينده مثل بسياري از صفات «ترين» در عصر فرارسانه، اين پيشوند «فرا» (سوپر) مورد سوءاستفاده قرار خواهد گرفت.
معني اصلي «فرا» به موقعيت واقعي چيز بالاتر و يا بر فراز چيز ديگر اشاره ميكند. ثانياً به معناي پيش مجازي، به مرتبة بالاتر يك شئي در كميت يا كيفيت يا درجه اشاره مينمايد. مثل وقتي كه يك سوپرماركت (فروشگاه بزرگ) برتر از يك فروشگاه عادي است. ثالثاً معني مطلق «فرا» به فراتررفتن از هنجار رايج اشاره دارد. براي مثال فرا در زبان انگليسي «وافر» هم معني شده است.فرا رسانهها هم از وسايل ارتباطي كه بدون ماشين تقويت ميشدند برتر هستند و هم در بالاترين درجه نسبت به رسانههاي شناخته شده يا تركيب معاني دوم و سوم قرار دارند. بهطور ساده فرا رسانهها در مرتبه كيفيت و كميت و درجه برتر از كلام ارتباطي هستند كه تنها به گوش حاضران در محل ميرسد. فرارسانهها از زمان و مكان فراتر ميروند. رسانههاي ابتدايي مثل لوحهاي سنگي و طبلهاي سخنگو تا اندازهاي توانايي ارتباطات را گسترش ميدادند. اما رسانههاي چاپي و برقي ارتباط را در زمان و در مكان بيشتري، گسترش ميدهند. و رسانهها، امروز از هنجارها، فراتر ميروند. ماهواره، كابلهاي نوري، ميكروچيپز، عدسيها، رمزگشا، تقويتكنندگان و دستگاههاي رمزگذار همه ميتوانند يك تجربة پيشرفتة فيزيكي با احساس چندگانه ايجاد كنند. آشنايي روزمره و امكان استفاده همزمان ميليونها نفر، از حيرتآفريني اين تجربه رسانهاي نميكاهد. وسايل مدرن ارتباطات از نظر كيفيت، تعداد و درجه برتر از رسانههاي گذشته هستند؛ هرچند هنوز بر سر اين نكته كه آيا رسانهها باعث تغييرات رفتاري جزئي يا قابل توجه در مخاطبان ميشوند، در حال بحث هستند. پاسخ به اين پرسش با بررسي رفتار مخاطبان در ارتباط است و با اين پيشفرض كه رسانهها به عنوان يك محرك مكانيكي يا ابزاري عمل ميكنند. آنها همچنين فاصلهاي فرضي را بين رسانهها و شخص تحتتأثير، در نظر ميگيرند. در عصر فرارسانهها فاصله از ميان رفته است. فرد انساني بهطور كامل از طريق پذيرش ارتباط، به محيط مرتبط ميشود. مرد و زن تابع بيان و آگاهي در يك فرهنگ تعيينكننده هستند. آنها وسيلههايي صرفاً ماشيني نيستند كه پاسخهايشان به محركي واحد، قابل اندازهگيري باشد. فرارسانهها همراه ديگر فعاليتها و تجارب فرهنگي آگاهي، هويت و بيانگري فرد را به روشي كه بيشتر كيفي است تا كمي شكل ميدهند.اصطلاح رسانه كمتر از معني فرارسانه اساسي نيست. شكل مفردِ رسانه، به يك نهاد واسطهاي كه از طالعبيني آغاز ميشود تا به رنگهاي روغني مورد استفاده نقاش ميرسد، اشاره ميكند. بهطور كلي يك رسانه ميتواند هر نوع عامل رابطي باشد كه از طريق آن يك نيرو بر اشياء در يك فاصله عمل مينمايد. يا از طريق آن، تأثيرات به احساسات منتقل ميشوند. در ارتباطات انساني يك واسطه ميتواند ديده، شنيده، لمس، چشيده يا بوييده شود. يك شانه بالا انداختن يا يك شعر رزمي ميتواند به عنوان يك واسطه ارتباط انساني به كار رود. امروزه يك رسانه طبيعي متداول ميتواند فيلم، راديو، مجله، كتاب، تلفن، كامپيوتر، تابلو اعلانات، يا هر نوع تكنولوژي تقويتكنندة پيام باشد. فهرستي از مثالها، پايانناپذير خواهد بود براي اينكه هر چيزي حتي يك يادداشت بر روي در يخچال تا يك دست مشت شده ميتواند يك رسانه انساني باشد. شكل يا فرم جمع رسانهها امروزه به توسعة فني دستگاه حسي انساني اشاره ميكند. رسانهها در تعريف گسترده ميتوانند شامل همه فرمهاي فناوري شوند. به نظر مارشال مك لوهان (1964) چرخ امتداد پاهاي انسان بود و لباس مكمل پوست انسان. در يك معني دقيقتر رسانهها ابزارِ ارتباطات هستند كه پيامها را از طريق مجاري كنترل شده منتقل ميكنند. رسانههاي چاپي پيامهاي نوشته شده را به وسيله نسخهبرداري و توزيع پيامها به صورت عيني انتقال ميدهند. رسانههاي ارتباطي از راه دور پيامهاي الكتروني را به صورت ارتعاشات به رمز در آورده شده توسط سيمها يا امواج راديويي ميفرستند. فرارسانهها شامل همه اشكال رسانههاي تقويتكننده تكنولوژيكي ميشوند كه به ما به صورت انفرادي يا جمعي خدمت ميكنند.
بديهي است كه اصطلاح «فرا» در فرارسانهها داراي مفهوم وسيعي است. به معناي نقطه اوج يك رشته تحولات است. به همين شكل فرارسانهها ميتوانند به عنوان نقطة اوج پيشرفت رسانهها و فرهنگ تلقي شوند. اوجي كه به همه ارتباطات واسطهاي نظم و معنا ميدهد. آنها معني رسانهها را دگرگون و در توسعه فرهنگي نفوذ ميكنند. «فرا» بر يك واقعه يا تجربه فوق عادي دلالت دارد. همينطور فرارسانه ما را در جريان عادي روزمره، تحتتأثير وقايع پر معني فرهنگي و احساسي فرهنگ خود ما قرار ميدهند. «فرا» به ماوراء طبيعي دلالت دارد و ما را به پشت سايه ديوار غار و تا بينهايت ميبرد. همينطور، فرارسانهها معيار مطمئني براي سنجش اعتبار سياستمداران، رؤساي جمهور، پهلوانان، وقايع خبري، حوادث ناگوار، آموزش، موفقيت، عشق و همه آنچه كه وجود دارد و يا ممكن است وجود داشته باشد، هستند. از سوي ديگر «فرا» يعني حدي كه بالاتر از آن وجود ندارد.
فرارسانهها، افسانههاي علمي، برترين اساتيد، نهايت خيالپردازيهاي ما و بالاترين روياهايي هستند كه تحقق يافتهاند. بنابراين واژه فرارسانهها به عنوان يك اصطلاح كامل و گويا براي ارتباطات تقويت شده توسط فناوري، در مقياس وسيع با مقياس محدود، بهكار ميرود.
رسانهها و هويت شخصي: موقعيت ما در مكان و زمان
در آگاهي فردي هيچ چيز اساسيتر از احساس قرار داشتن در يك زمان و مكان مشخص يا احساسي تعلق به زمان و مكان خاص نيست. من به عنوان يك فرد چه كسي هستم؟ من به عنوان عضوي از يك گروه كيستم؟ ما به عنوان يك جمع كيستيم؟ اينها نكاتي از خودشناسي و خودآگاهي هستند كه پيوند تنگاتنگي با احساس ما از بودن در جاي خاص و زماني ويژه ـ قابليت تشخيص آن وضعيت ـ دارند. ما در هر لحظه از زندگيمان در نقطة معيني از تاروپود منسجم لحظهها و موقعيتهايي كه زمان و مكان را تشكيل ميدهد، هستيم. در اين سطح از خودآگاهي ـ نسبت به زمان و مكان فرارسانهها ميتوانند نفوذ عميقي داشته باشند.
رسانهها با وسعت و نفوذ گسترده خود آنگونه ما را احاطه كردند كه در يك دنياي كاملاً متفاوت از آنچه اجدادمان در آن زندگي ميكردند، قرار گرفتهايم. هنگامي كه كريستف كلمب، دنياي جديد را در سال 1492 ميلادي كشف كرد. ماهها طول كشيد تا حتي يك اروپايي اين خبر را بشنود. و سالها لازم بود تا اثرات اين واقعه درك شود. برعكس در پانصدسال بعد، هنگامي كه فضانوردان در سال 1969 براي اولينبار قدم برروي كره ماه نهادند، صدها ميليون نفر آن را در حين وقوع مشاهده كردند. در واقع ارزش و اثر فرود آمدن برروي كره ماه، حتي قبل از اينكه آن اتفاق بيفتد، درك شده بود. در قرون پيشين، اخبار وقايعي كه در فاصلههاي بسيار دور اتفاق ميافتادند، بعد از تأخير زيادي به ديگر نقاط ميرسيد و شايد هم هيچگاه نميرسيد. در عصر فرارسانهها، آن اطلاعاتي كه در گذشته انتشار وسيعشان هفتهها و ماهها طول ميكشيد، هماكنون در همان لحظه قابل دسترس است.
دريافت ما از مكان اصولاً با توانايي رسانهها، در غلبه يافتن بر فاصلهها تغيير مييابد. هنگاميكه اسكندر مقدوني «جهان» را در قرن چهارم قبل ازميلاد تسخير كرد، امپراطوري يونان در جهت مشرق بر بخشي از آنچه كه هماكنون به عنوان «خاورميانه» شناخته ميشود ـ يك بخش مهم اما از نظر جغرافيايي محدود ـ سلطه يافت. وقتي كه مذاكرهكنندگان شوروي و آمريكا يك پيمان منع آزمايش هستهاي در فضا را در دهه 1960 امضاء كردند، در واقع در حال گفتوگو دربارة سلاحهايي بودند كه ميتوانند تمامي حيات را در اين كره (زمين) نابود كنند. مقياسي كه ما براساس آن، زندگي خود را در متن رسانهها، سلاحها، و روابط بينالملل معاصر تصور ميكنيم، بهطور بنيادي از آنچه كه در گذشته وجود داشته، كاملاً متفاوت است. امروزه نوجوانان هيچ مشكلي در درك جمله آغازين فيلمهاي جنگ ستارگان ـ در زمانهاي بسيار دور و در كهكشاني بسيار دورـ ندارند. با اين وجود، قرنها از آن زمان ميگذرد كه انسانها زمين را به صورت يك سطح هموار ميپنداشتند. پنج قرن قبل، آگاهي دربارة كشورهاي دور براي همگان بسيار مشكل بود. در حالي كه هماكنون، در دنياي رسانههاي جديد، تصور و تجسم كهكشانهاي دور حتي براي يك كودك پيشدبستاني نيز آسان است. اين بدين معني نيست كه بگوييم كودكان عصر فرارسانه لزوماً بيشتر از كودكان گذشته ميدانند، بلكه فقط بدين معني است كه آنها چيزهاي «متفاوتي» را ميدانند. بچههاي امروزي هرگز شيردوشيدن از يك گاو، پيدا كردن يك خرگوش، يا زراعت را ياد نميگيرند. اما آنها به آساني هزارهها و كهكشانهاي دور را در رؤيا ميبينند. آنها خودشان را در زمان و مكاني متفاوت از زمان و مكان پيشين ميبينند.دريافت ما از موقعيتمان در مكان و زمان ـ كه براي خودشناسي ما (هويت ما) جنبه حياتي داردـ از محيط تجربههاي رسانهاي ما غيرقابل تفكيك است.
جامعه سنتي در مقابل فرهنگ فرارسانهاي
براي درك جايگاه فرارسانهها، بيفايده نخواهد بود كه به ياد داشته باشيم سبك زندگي و ارتباطات گذشته با وسايل نوين ارتباطي امروز انتقال نمييابند.در يك جامعه سنتي، قبل از طلوع عصرفرارسانهها، هويت منبع اطلاعات و ميزان اعتبار و موثق بودن آن معلوم بود. به علاوه ميتوانستند اطلاعات را با تجربه شخصي امتحان كنند. ارتباط رودرروبودن و بهطور مستقيم از يك عضو خانواده يا عضو قبيله محلي به دست ميآمد كه تاريخچه زندگي او يا اعتبار نسبياش شناخته شده بود. پيامها به محيط و تجربيات بلافصل مربوط ميشدند و ميتوانستند بهوسيلة لمس كردن، چشيدن، شنيدن، ديدن و بوييدن امتحان شوند. گمنامي يا تحرك موجب كتمان، دروغگويي يا سوءتعبير نميشد و احساسي از هويت جمعي مانع تجاوز به هنجارهاي اجتماعي ميشد. البته داستانهاي مردمي و ديگر افسانهها فراوان بودند. اما اينها تفسيرهاي غلط فردي نبودند بلكه بيشتر افسانههاي جمعي بودند كه به صورت مجازي جنبههايي از زندگي پويا و متغير را بيان ميكردند. با اين حال ما نبايد به صورت افراطي زندگي ابتدايي را كاملاً تخيلي تصور كنيم. زندگي آنها تخيلي نبود، قطعاً توأم با ناملايمات و دشواريهايي بوده است. اما ارتباطات صريح بوده و تجربيات بلافصل و قابل آزمايش بودهاند. شكل و محتواي آگاهي و هويت شخصي نيز در فرهنگهاي قبل از پيدايش خط متمايز بودند. احساس تعلق به زمان و مكان به شدت بهوسيله دايرة بستة دانش تاريخي و جغرافيايي محدود ميشد. فقط پيوندهاي واهي با قهرمانان، زمانها و مكانهاي اسطورهاي بومي، امكان گسترش دادن خودآگاهي را در گذشته فراهم ميآورد. اما درك آگاهانه از ديگر فرهنگها و دورانها غيرقابل دسترس بود.توسعه هزاران سالة رسانهها و توسعه پانصدساله رسانههاي جمعي، همه آن ارتباطات و پيوندها را دگرگون كرده است. امروزه يك فرد بايد بهطور مستمر با اطلاعاتي كار كند كه از منابع دوري به دست آمده و صحت و سقم آن به سرعت قابل آزمايش نيست. انسان امروزي با احساسي (مفهومي) از موقعيت و تاريخ شخصي زندگي ميكند كه بيشتر در ارتباط با سالها، كشورها، قرنها و كهكشانها معين ميشود تا روستا و گروههاي قومي. جدول زير وجوه اين تمايز را نشان ميدهد.دگرگوني در آگاهي و تفاوت آن در جامعه سنتي و جامعه جديد بدان لحاظ رخ ميدهد كه به قول مك لوهان (1964) ما رسانههاي خودمان را بهوجود ميآوريم و بعد از آن رسانهها ما را ميآفرينند. انسانها فناوريها و محتواي ارتباطات رسانهاي را ابداع ميكنند. اما پس از آن شكل و محتواي رسانهها بر رفتار انسانها حاكم ميشوند. تا آنجا كه حاكميت و سلطة رسانهها، باور، احساس، تفكر و واكنش بسياري از افراد را شكل ميدهد.
رسانهها و فرهنگ در چشمانداز تاريخي
در يك چشمانداز وسيع، تغييرات در فناوريهاي رسانههاي مسلط، تأثير عميقي بر بسياري از ابعاد زندگي ميگذارد. تغييرات در يك رسانه ارتباطي مسلط ـ شفاهي، چاپي، الكترونيك ـ به اندازة محتواي رسانهها در تعاريف مسلط از واقعيت شخصي و اجتماعي در هر دوره تاريخي معين اهميت دارند. ارتباط شفاهي به هويتهاي شخصيتر و محليتر برتري ميدهد و مسائل مربوط به قبيله و ريشسفيدان و اطلاعات منتقل شده از پيشينيان را مقدم بر هر چيزي ميداند. رسانههاي چاپي به علت انضباط خطي و ترتيبي ساختار اطلاعات خود، تفكر منظم عقلاني و سازمان اجتماعي را پرورش ميدهد؛ همانند آنچه كه بهوسيله امپراطوري گسترده بريتانيا مورد توجه بوده است. رسانههاي الكترونيكي، شناخت حوزههاي انسجام يافته اطلاعات را با تفكر و ديدگاهي مبتني بر ايستايي و نه تحرك و توالي تشويق ميكند. فرهنگ الكترونيكي، بعضي شيوههاي قبيلهاي و غيرعقلاني تضعيف شده توسط فرهنگ چاپي را احياء ميكند. تفاوتهاي رسانهاي به صورت تفاوتهاي بين چشموگوش، بين فرهنگهاي ديداري و شنيداري بين جوامع برخوردار از وسايل چاپي و الكترونيكي، بين رمزگذاري واقعيت به صورت خطي و غيرخطي و بين ديگر اختلافهاي فرهنگي گوناگون بيان ميشود.تغيير فرم رسانهها، مستلزم تغيير آگاهي شخصي و سازمان اجتماعي است. هر يك از سه دوره رسانهها (به جدول دو نگاه كنيد) با ويژگيهاي معيني همراه ميشوند. رسانههاي وابسته به مكان پايدار هستند اما انتقال آنها مشكل است؛ نظير لوحهاي سنگي. در حالي كه رسانههاي وابسته به زمان، سبك وزن اما كمتر پايدار هستند نظير سخنراني. به علت اينكه زبان محاوره مسافت كوتاهي ميرود و بيدرنگ ناپديد ميگردد. جوامع شفاهي وابسته به زمان هستند و تأكيد فراوان بر سنت مذهب و اخلاق دارند. برعكس جوامع متكي به چاپ وابسته به مكان هستند و بر توسعه فرهنگ غيرمذهبي و نظم فني (تكنيكي) تأكيد ميكنند. بهنظر يكي از پژوهشگران علوم ارتباطات، تاريخ اروپا و غرب بر انحصار دانش مبتني بر چاپ بنياد نهاد شده است.بهنظر ميرسد آهنگ دگرگوني در عصر جديد افزايش يافته است. با اولين رسانه جمعي يعني دستگاه چاپ به مرور زمان كتابها پيدا شدند و نقطة آغازين آن انجيل گوتنبرگ در سال 1456 بود. بيش از يك قرن بعد روزنامههاي يك برگي مزين به اخبار خارجي كار خود را در سال 1621 آغاز كردند و مجلة آكسفورد بهطور منظم در سال 1665 منتشر ميشد. در قرن بعد مجلات كار خودشان را با انتشار مجله اشرافزادگان در لندن در سال 1731 آغاز كردند. يك قرن بعد از آنچه گفته شد، اولين روزنامههاي كثيرالانتشار ارزان قيمت در سال 1833 بهوجود آمدند. همانطوري كه نمودار زير نشان ميدهد، نوآوريهاي الكترونيكي با سرعت بيشتري آشكار شدند. تحليلگران اجتماعي آمريكا به علت محدوديت ادراك از يك سو و سرعت تحول از سوي ديگر فقط با مشاهدة افزايش صنعتي شدن، شهرنشيني و آموزش و پرورش همگاني توانستند تغييرات شديد ارتباطات جديد را در اواسط قرن نوزدهم درك كنند. پيامدهاي تحولات فني پيچيده هستند، آنگونه كه يكي از پژوهشگران علوم ارتباطي خود تحتعنوان «بدون احساس مكان، تأثير رسانههاي الكترونيكي بر رفتار اجتماعي» (1985) به اين نتيجه رسيده كه رسانههاي جديد اهميت حضور فيزيكي افراد را كاهش دادهاند. آنگونه كه يكي ديگر از محققان در «دورنماي جمعيت: تلويزيون در فرهنگ آمريكايي» 1984 نشان ميدهد تلويزيون با تشكيل گروههاي فرهنگي و طرز تلقيهاي فرهنگي اثر تعاملي دارد. فرهنگهاي شفاهي، چاپي و الكترونيكي هر يك ويژگيهاي متمايزي دارند كه هماكنون تركيب شده و در عصر فرارسانهها اثر متقابل بر يكديگر دارند.
رسانهها و هويت ملي آمريكايي
رسانهها نقش قاطعي را در بيان و انعكاس تعيين هويت (شناسايي) يك شخص در ارتباط با كشوري كه او به آن تعلق دارد، بازي ميكنند. همراه با توسعه چاپ انبوه در قرن پانزدهم، كتب و نقشههاي كلي به عموم مردم فرصت ديدن كشور و شناخت زبان و ادبيات آن را داد. بنيانگداري ايالات متحده آمريكا با اولين قرارداد خودمختاري، اعلاميه استقلال، و قانون اساسي اهميت رسانههاي چاپي را در دوره استعمار روشن ميسازد. يكي از محققان امريكايي كشور را در آن زمان «آمريكاي چاپي» ناميد.تكثير ابزار بصري، نقش مهمي را در ايجاد و تغيير هويت ملي آمريكايي بازي كرد. عكاسي همانند نقاشي قبل ازخود و سينما و تلويزيون بعد از خود، آمريكاييها را قادر ساخت، مكانها، نشانهها و مليتهاي مختلف را ببينند. عكسهايي كه جنگهاي داخلي آمريكا را با دقتي وسواسآميز نشان ميدهد، در زمان جنگ به خوبي ديده نشدند. اين عكسها و ديگر دستاوردهاي عكاسي دوران جنگ داخلي امريكا، تنها بعد از جنگ بهتدريج ارزششان شناخته شد.
يك تصويرگر سيماي آبراهام لينكلن در آن زمان نوشت: لينكلن هنگام سخنراني در مؤسسه كوپر نيويورك ـ كه ضمناً بهترين عكس او در روزنامهها در ايام مبارزات انتخاباتي او و عامل اصلي انتخاب لينكلن بوده است ـ من شكي ندارم كه عكس نقش مهمي در موفقيت او داشت. تأثير چنين عواملي هرچند بيصدا، بسيار قوي است. امروزه فرض براين است كه رسانههاي بصري داراي نفوذ تاريخي قطعي هستند. تأثير عكاسي در زمان جنگ بهطور حيرتانگيزي افزايش يافته است. برعكس تجربه عكس منحصربهفرد 1968 ادي دانكن از يك فرد متهم به عضويت در جنبش كمونيستي ويتنام كه از ناحيه سر توسط ژنرال ليون رئيس پليس مخفي ويتنام جنوبي در سايگون مورد اصابت گلوله قرار ميگرفت ـ كه در روز بعد در صفحة اول روزنامههاي آمريكا چاپ شدـ دانكن را برنده جايزه پوليتزر آن سال كرد و عامل تغيير افكارعمومي آمريكاييها عليه دخالت ايالات متحده در آسياي جنوب شرقي در يك زمان حساس (بحراني) شد. تكنولوژي پيشرفته پخش، و تأثير عكس به عنوان رسانه، ثروت فراوان و نقش تاريخي را براي دانكن در قرن بيستم ممكن ساخت. در صورتي كه ثروت و نقش عكاس دوران جنگهاي داخلي امريكا در قرن نوزدهم محدود بود.آمريكاييهايي نظير الكساندر گراهام بل و توماس اديسون به اختراع رسانهها كمك كردند. سپس آن رسانهها در طول زمان «خود آمريكايي» را آفريدند. دو جامعهشناس امريكايي اسمال، و وينسنت در سال 1894، يعني همان سالي كه اديسون با لومير بر سر اختراع سينما مسابقه گذاشته بود، قلم ميزدند. آنها در مورد نشريات، كتب و ديگر وسايل فني چنين گفتند: «در ارتباط با همه اين ابزارهاي فني براي نگاهداري و انتقال سمبلها، نظام كاركردي اشخاص و وسايل را در نهادهاي اجتماعي ميبينيم» و سرانجام «بسيار از كانالهاي ارتباطي در يك نظام بزرگ تركيب ميشوند.» آنها نقش روزنامهها را مورد انتقاد قرار دادند و اين نظر را تعميم دادند كه روزنامهها نگرش رفتارگرايي را كمرنگ ميكنند و در عوض مطالعات فرهنگي احياء ميشود. يك نظام ارتباطي در كل سازمان اجتماعي نفوذ ميكند و در سراسر جامعه تا جزئيترين بخشهاي آن گسترش مييابد. ديگر آنكه بهطور سريع تمام بخشهاي سازمان را وارد يك تماس كموبيش كامل عملي ميكند. (رايت، 1986، ص 23) تا پيش از آغاز قرن بيستم، رسانهها به عنوان نوعي از نظام عصبي مركزي جامعه توصيف ميشدند.راديو، اولين رسانه عمومي الكترونيكي نشان ميدهد كه چگونه آمريكاييها رسانهها را خلق كردند و سپس رسانة آمريكا را آفريدند. جنگ جهاني اول اختراعات ثبت شدهاي را به هم ديگر متصل كرد، كه پخش راديويي را ممكن ساخت. پس از آن راديو اين امكان را بهوجود آورد كه ميليونها نفر همگي در يك زمان و حتي غالباً بهطريقه مشابهي با يكديگر بخندند، با همديگر بترسند و با همديگر امور عمومي را پيگيري كنند. آمريكا شكل جديدي از راديو را اختراع كرد و بعد از آن راديو تجربه ملي جديدي را آفريد.حتي وقتي كه راديو در نخستين دوره رشد خود بود. والتر ليپمن قدرت اينگونه رسانههاي جديد را در شكل دادن تصويرهايي در ذهن پيشبيني كرد. كتاب افكارعمومي (1922) وابستگي شهروندان را به رسانهها براي درك همگاني از همه امورعمومي توصيف كرد. او در يك فصل از كتاب كه اكنون ديگر معروف است، توضيح ميدهد كه چگونه خانم شروين از گوفر پرايري جنگ جهاني اول را در اروپا توصيف ميكند. او بدون اينكه در اروپا باشد و يا مانورهاي نظامي را ديده باشد، آن را در ذهن خود تا حد يك نزاع شخصي بين يك ژنرال فرانسوي و امپراطور آلماني تنزل ميدهد. ليپمن همچنين فهميد كه چگونه احساس تعلق به يك كشور بهطور مساوي وابسته به تصورات دست دوم است. از زمان انتشار اولين جزوات در مستعمرههاي آمريكايي، تجربه ملي آمريكا مثل كشورهاي ديگر عميقاً به رسانههاي اطلاعاتي و ارتباطي بستگي داشته است.
فرا رسانهها و استعدادهاي توسعه يافته انساني
در حالي كه سنجش نفوذ تاريخي ممكن است مشكل باشد، اين امكان بسيار گسترده در زمينة جلب توجه بسياري افراد در زمان واحد، قابليت نفوذ شخصي را در عصر فرا رسانهها گسترش ميدهد. بيستوسه قرن پيش ارسطو بهوسيله آموزش دهها شاگرد، بر تاريخ انديشه غرب تأثيري بنيادي گذاشت. در دهه 1970 جاكوب برونوسكي ميليونها نفر را در قارههاي مختلف از طريق سريالهاي تلويزيوني خود بهنام «عروج انسان» مخاطب قرار داد. همانكاري كه قبل از او كنت كلارك در سريالهاي «تمدن» و بعد از او كارل ساگان در سريالهاي «كيهان» انجام دادند و هماكنون يك معلم بسيار برجسته هم بيشتر با يك كلاس جهاني صحبت ميكند تا اينكه صرفاً با آن گروه اندكي كه مقابل او هستند. در مقايسه با ارسطو اين وضع بهتر است يا بدتر؟ پاسخها ممكن است متفاوت باشد، اما هيچكس نميتواند تفاوت عظيم اين دوره را با دوران ارسطو انكار كند.ديويد مانينگ وايت (1971 ص 18) با شگفتي و شادماني به اين نكته اشاره ميكرد كه مخاطبان بيستميليوني كه «روياي نيمه شب تابستان» اجراء شده توسط تئاتر شكسپير را از تلويزيون ميبينند و از آن لذت ميبرند قابل مقايسه با تعداد محدود مخاطباني نيست كه ميتوانستند بعد از دههزار بار اجرا، نمايش را در تئاتر معروف گلوب ببينند.
تعداد اشخاصي كه هماكنون در يك رفتار ارتباطي شركت دارند، نسبت به پنج قرن پيش، با تصاعد هندسي گسترش يافته است. در ابتداي قرن پانزدهم، معتمدترين آگهي دهندگان ميتوانستند فقط تعداد محدودي از افراد راـ آنهايي كه دسترسي به كپي دستنوشتههاي پيام را داشتند ـ مورد خطاب قرار دهند. حروف چاپي قابل جابهجايي گوتنبرگ اين وضع را تغيير داد و اختراع راديو توسط ماركوني اين فرايند را تسريع كرد. مطبوعات چاپي كه در پي آنها رسانههاي الكترونيكي به ميدان آمدند، دريافتكنندههاي بالقوه يك پيام را بهصورت تصاعد عددي (رياضي) افزايش دادند.درحال حاضر استفاده از كامپيوتر و تكنولوژي اطلاعات، فرصتها را گسترش داده است. ژان ژاك سروان شرايبر (1986 ص 1) معتقد است كه آنچه اختراع چاپ براي بشر پنج قرن پيش انجام ميداد امروزه كامپيوتر در حال انجام آن است. كامپيوتر تغييري بنيادي در بسياري از ابعاد زندگي ما ايجاد كرده است. انجام اين تغييرات با سرعت ويرانگر صورت ميگيرد و نيروهايي را ايجاد ميكند كه ميتوانند زيانآور باشند.اين بدينمعناست كه كنترل و هدايت بهطور خودكار در كارخانهها، ادارات و همة بخشها شامل توليد و سازماندهي شبكههاي كامپيوتري ميشود. (ص 35) او حاصل سمينار بزرگ توكيو را در اين عبارت خلاصه ميكند «اكنون تنها منبع قدرت خلق دانش جديد ميباشد.» (ص 66) و «اين مستلزم آن است كه ما آموزش را در رأس اولويتهاي ملي خود قرار دهيم.« (ص 41). بهنظر سروان شرايبر در عرصة جهان وطني، رقابت غيرقابل اجتناب است: «اختراع يك محصول جديد در يك كشور داراي انعكاس فوري در همهجاست. انعكاس خبر اختراع كاغذ بهوسيلة چينيها قرنها طول كشيد. ولي امروزه گسترش آني است. ديگر مرزها قادر به متوقف كردن رقابت نيستند... هر گروه از مردم چه بخواهند چه نخواهند بايد در مقابل حريفان تلاش كنند. يا اينكه بردگان آنها شوند.»
جنبش سريع پيامهاي فرارسانهها به موازات خود، جنبش سريع موضوعاتي از قبيل بهبودي نقل و انتقال را در عصر ما به همراه دارد. انسانها هماكنون ميتوانند زمين را توسط يك ماهواره طي چندساعت دور بزنند. پيامها طي چند لحظه زمين را دور ميزنند. گردش به دور زمين هرگز قبل از ماژلان در قرن شانزدهم صورت نگرفته بود. تاريخي كه در مقايسه با صدها هزارسال حيات و فرهنگ بشر چندان قديمي نيست. در آغاز قرن بيستم، گردش به دور زمين حتي با توسعه رسانههاي الكترونيكي اوليه و مسافرت با نيروي بخار، ماهها طول ميكشيد. بنابراين از آن پس سرعت در حملونقل و ارتباطات، ادراك انسان از زمين راـ تصوير زمين مادري كه همه چيزها را در برميگرفت، متحول ساخته است و توسط باكمينستر فولر زمين يك كشتي فضايي توصيف شد كه در ميان اشياء و نيروهاي به مراتب بزرگتر در حال حركت است. در عمل نيز چالش بزرگي كه هماكنون فراروي برنامهريزان و طراحان حملونقل جديد وجود دارد، جايگزيني حمل و نقل با ارتباطات به منظور حذف حركت فيزيكي اشخاص و اشياء و جايگزيني آن با حركت الكترونيكي علائم است. اداره كار از يك جايگاه در محل اقامت يا نزديكي اقامت شخص به جاي مسافرت او، ساعتها حركت سريع و همراه با ازدحام و تراكم ترافيك را به صورت بسيار بنيادي از هر نوع بزرگراههاي گسترده حل ميكند.
ارتباطات رسانهاي با همه ابعاد ديگر زندگي داراي رابطه تعاملي است. مثالهاي فوق وابستگي كامل بين تغييرات در رسانهها و تغييرات در نفوذ شخصي، هويت ملي، حملونقل و ادراكات پيرامون موقعيت در مكان و زمان را روشن ميسازد. در مقايسه با انسانهاي قرون گذشته، هويت فردي ما در بستري متفاوت شكل ميگيرد. رسانههاي ما، خودمان هستند.
بدبينان و خوشبينان: ارتباط محبتآميز يا تنفرآميز نسبت به رسانهها
احساس دوگانه محبت و تنفر نسبت به رسانههاي جمعي، ميتواند به ارزيابيهاي بسيار متفاوتي دربارة پيامدهاي آنها منتج شود. ليوان رسانهها نيمهخالي يا لبريز است؟ بدبينان با بخش اول استدلال ميكنند و خوشبينان به بعد ديگر نظر دارند. بدبينان فرهنگي به انواع بسياري تقسيم ميشوند. اخلاقيون به اضطرابهاي متناوب اخلاقي نظير خشونتهاي زياد در تلويزيون (رولند 1983) يا نمايش روابط جنسي در فيلمها، تلويزيون، كتابفروشيهاي محلي، كتب درسي دانشآموزان، موسيقيهاي راك اندرول (السينك و نياس 1978) انتقاد دارند. يك نمونه خيلي بزرگ در تالاهاسي، فلوريدا هنگامي اتفاق افتاد كه در يك كليساي محلي تعدادي از صفحات موسيقي راك اثر هنرمنداني مثل التون جان و رولين استون به ارزش دوهزارودويست دلار به آتش كشيدند. يكي از دستياران كشيش كليسا و راهنماي جوانان گفته است طبق آمار از هزار دختري كه بدون ازدواج باردار ميشوند 984 نفر در هنگام پخش موسيقي رقص باردار شدهاند. او پيرامون منبع خبر، مردد بود، اما هشدار داد كه حزب جنگلي غير قابل مقاومت بوده است. او اضافه كرد كه اين رقص در حقيقت منبع عشقبازي علني در ميان بينندگان كنسرتهاي بنيگودمن بود. بدبينان در ميان عالمان نيز وجود دارند. اديبان و هنرمندان پيرو سبك كلاسيك، نسبت به وضعيت رقتانگيز هنرهاي عامه ابراز تأسف ميكنند. آنها ارزش هنري رسانههاي واسطهاي را متأسفانه معيوب مييابند و نگران آينده سياسي، اقتصادي، مذهبي، آموزشي و فرهنگي كشور و جهان و نيز آينده هنر هستند. توكويول منتقد فرهنگ انبوهي (1944/1840/1835)، اورتگا واي گست (1932)، دووايت مك دونالد (1983)، دانيل بل (1976) و بسياري افراد ديگر اين موضوعات را به تفصيل و بهطور بيپايان مورد بررسي قرار دادند. گارت جوئيت حملات مشخص نخبهگرايانه، محافظهكارانه و انساندوستانه نسبت به فرهنگ تودهاي را در مطبوعات ميبيند. كتاب آلن بلوم تحتعنوان: بسته شدن ذهن آمريكاييان (1987) و كتاب اي، دي، هرش تحتعنوان سواد فرهنگي؛ آنچه هر آمريكايي نياز به دانستن آن دارد. (1987) با اين استدلال كه آموزش و فرهنگ تودهاي در تنزل فرهنگ آمريكا مقصرند، به اين ديدگاه بدبينانه دامن زدند. تلويزيون براي همه چيز از فروريختن ارزش و جايگاه خانواده تا رشد درصد سرطان مقصر شناخته شده است. (وين 1975، ماندر 1978). پست من (1985) و ميروتيز (1985) خاطرنشان ميكنند كه چگونه طفوليت و كودكي از شكل اوليه و اصيل خودش بهوسيلة تلويزيون خارج شده است. تلويزيون رسانهاي است كه دسترسي به آن نيازمند سواد نيست و از بزرگسالان تا نوجوانان را، به شدت تحتتأثير خود قرار ميدهد. حتي رياستجمهوري آمريكا نيز بهخصوص از زمان جان كندي (پاياس، 1979، شودسن، 1982، ودراف 1982) تحتتأثير تلويزيون قرار گرفته است. حملات و انتقادات عليه تلويزيون گاهي به صورت «مقصر دانستن پيامآور» مطرح ميشود. مشابه روش قديمي پادشاهان آسيايي كه اگر قاصدي خبر شكست را ميآورد، دستور قتلش را صادر ميكردند.
انتقادات بدبينانه فكري نيز بهوسيله كريستوفر در كتاب فرهنگ خودپرستي (1978) و نوآم چامسكي در كتابي تحتعنوان به سوي يك جنگ سرد جديد مطرح شده است. انتقادات از فناوري بهوسيلة ژاك ايلول، لوئيس مامفورد، و ديگر فلاسفه اجتماعي كه به زوال شخصيت و فقدان كنترل بهوسيلة قدرت رسانههاي جديد معتقدند، بيان شده است. ايلول استدلال ميكند كه فناوري چنان فراگير شده كه ذهنيت تكنيكي، يا كارآمدي بيامان بر همة ابعاد زندگي انساني سايه گسترده است و سرشاري و تنوع فرهنگ اصيل انساني را خدشهدار كرده است. (ريل و كريستن 1979).در مقابل قضاوتهاي كاملاً منفي؛ قضاوتهاي مطلقاً مثبت هم دربارة فرارسانهها وجود دارد. نظريهاي كه توسط مديران رسانهها مطرح شده اين است كه نظام سيستم رسانهها بهطرز شگفتانگيزي كار ميكند؛ البته اگر ما بتوانيم حكومت و تنظيمكنندگان را بيرون از جريان نگه داريم. رسانهها و اطلاعات كه طبق قوانين بازار آزاد توليد شدهاند، به دفاع و حمايت از دموكراسي ميپردازند و روش زندگي آمريكايي را حراست ميكنند. محصولات فرهنگي نامطلوب در رقابت با دستاوردهاي غنيتر و سرگرميهاي برتر به مرگ طبيعي از ميان خواهند رفت. حتي تنظيمكنندگان مقررات و در كميسيون ارتباطات فدرال، نظير مدير فعال سابق، مارك فولر، استدلال ميكنند كه كثرت فناوريها در كفايت ارتباطاتِ بينياز از مقررات را تنظيم ميكند؛ البته جز در بعضي ويژگيهاي تكنيكي، اينگونه خوشبينانه جديد نسبت به فناوري، خوشبيني نسبت به بازار آزاد را تقويت ميكنند.
مخالفت با انتقاداتي كه به فرهنگ تودهاي وارد است، ويژگي بسياري از تكريمكنندگان فرهنگ عامه است. ديويد مانينگ وايت (1957)، ادوارد شيلز (1963) و آلوين تافلر (1970) در مورد اين موضوع كه رسانهها به مردم فقط آنچه را كه مرد ميخواهند ميدهند و موجب دستيابي بيشتر به غناي فرهنگي از همه نوع ميشوند، سخنان متفاوتي را مطرح ميكنند. در دو دهه گذشته به انجمنهاي علمي اجازه داده شد كه فرهنگ عمومي را مطالعه كنندو اعتراف كنند كه به آن علاقهمند هستند. اين امر موجب پيدايش طرفداراني شد كه علاقه آنها به موضوع كارشان جالب است. اما مقدار زيادي از چنين كارهايي، نوعي خوشبيني غيرنقادانه را بهوجود آورد. خواننده فرهنگ عامه (گايست، و ناخبار 1983)، فرافرهنگ: فرهنگ عامه آمريكا و اروپا (بيگز بي 1975) و گلچينهاي ديگر و نيز مجله فرهنگ عامه، مجله فرهنگ آمريكايي و كتابهايي در مورد بالنيگ گرين و مطبوعات عمومي شامل نمونههايي از اين دست هستند.
پژوهشهاي محدود رفتارگرايانه گاهي اوقات نظرية خوشبينانه را تأييد كرده است. اين امر به دو طريقه صورت گرفته است. اولاً اين موضع روششناسانه «علم عيني» اغلب به صورت دستاويزي براي پرهيز از قضاوت تفسير شده است. فرا رسانهها مورد انتقاد قرار نميگيرند بلكه فقط مورد سنجش قرار ميگيرند. بدينمفهوم آنچه وجود دارد بايد خوب باشد. ثانياً استدلال غلط «تأثيرات محدود» ـ اين عقيده كه رسانهها كار خيلي مهمي انجام نميدهند ـ نياز به انتقادات را بيهوده ميسازد. در نتيجه تحقيقات اجتماعي پيرامون رسانهها به اين سمت حركت كرده كه اگر حالت آسوده خاطري جامعه نسبت به نقش رسانهها را تشويق نميكنند، لااقل آن را مجاز بشمارند. وسوسه جانبداري از بحثهاي له و عليه پيرامون فرا رسانهها، به خطابههاي پرآب و رنگي دامن ميزند. استدلال با اين دليل كه رسانه تأثيري مطلقاً بد دارد، با تأكيد بر انسانگرايي ميتوانيم به احساس گناه بينجامد. اما معمولاً موجب تغيير اندكي در عادات ميشود. در مقام مقايسه دفاع از فضائل وضع موجود، ميهنپرستي و الزام مورد تحسين همه اتباع عاقل را طلب ميكند. اما خوشنودي از خود و همنوايي حاصله نشانههاي فرهنگ مؤثر نيستند.
يك راهحل دشوار ديگر حفظ احساس مبهم محبت و نفرت، خوشبيني و بدبيني، در فرهنگ مسلط است. اين امر ميتواند از طريق نوساني كه ايجاد ميكند، هم برانگيزاننده و هم توضيح دهنده باشد. واضح است كه براي بيشتر مردم در سراسر نظام رسانهها و فرهنگ ما نكات مثبت و منفي بهجاي خود باقي خواهد ماند. جدا كردن يكي از ديگري و درك اينكه هر كدام از كجا شروع ميشود، ارزيابي نتايج هر يك به صورت مجزا، و در نظر گرفتن راههاي چاره موجب تقويت مطالعات فرهنگي و پاداش دادن به تلاشهاي مربوطه به سازش با فرارسانهها با تمام پيچيدگي آنها خواهد شد.
توضيح مفاهيم ارتباطات و رسانهها
فرا رسانهها در درون و بيرون مجموعهاي از ديگر نيروها و مفاهيم فعاليت دارند. اصطلاحاتي نظير ارتباطات، ارتباطات جمعي، رسانههاي تخصصي و فرهنگ در تعاملشان با رسانهها نيازمند تعريف هستند.ارتباطات: فرا رسانهها در درون جهاني وسيعتر از همة اشكال ارتباطات وجود دارد. ارتباطات ميتواند به عنوان «تعامل اجتماعي از طريق پيامها» تعريف شود (گربنر 1967). ارتباط ميتواند در سطح شخصي بين افراد بهصورت رودررو، در سطح اطلاعات بين فرستنده و گيرنده اطلاعات، و در سطح عمومي بين رسانههاي نهادينه شده و مخاطبان باشد. در هر يك از سطوح، فرستندگان پيامها را از طريق مجاري به دريافتكنندگان ارسال ميكنند تا تأثيراتي را ايجاد و بازتاب را دريافت كنند. شخص، رشته ارتباطات با دوستان خود را قطع ميكند و آن را به شخصيتهاي دور از دسترس رسانههاي گروهي پيوند ميزند، يا بالعكس، و اين كار بهطور پيوسته در سراسر زندگي ما صورت ميگيرد.
ارتباطات جمعي: فرا رسانهها بهويژه با وسايل ارتباط جمعي در ارتباط هستند. عبارت ارتباطجمعي يا ارتباط عمومي، سريع و پايدار از طريق يك سازمان متشكل پيچيده به مخاطباني نسبتاً وسيع، ناهمگن، و ناشناخته اشاره ميكند. (رايت، 1959). در اينجا ارتباط بين افراد بهجاي اينكه انفرادي باشد، بين نهادهاست. كانال تلويزيوني بهجاي اينكه پيام را مثل مجاري روابط شخصي صرفاً منتقل كند، آن را به صورت الكترونيكي يا مكانيكي تقويت ميكند. دريافتكنندگان برعكس افراد محدود، مشمول ارتباطات شخصي متنوع هستند. برخلاف فرصتهايي كه در ارتباط بين اشخاص براي موافقت با مخالفت يا مفصل حرف زدن بهطور ارادي (آنگونه كه اشخاص ميخواهند) وجود دارد، بازخورد محدود ميشود. بهطور خلاصه، ارتباطات جمعي، پيامهايي را از يك منبع نهادي (نظير بي.بي.سي) از طريق انتشار و توزيع مكانيكي يا الكترونيكي (نظير نشريات يا مخابرات تلفني) به دريافتكنندگان ناهمگن بسياري (شنوندگان عمومي) با اندك فرصتهايي محدود و غيرمستقيم براي بازخورد منتقل ميكنند. به اين معنا كه يك بيننده تلويزيون نميتواند به گويندة خبر، به همان طريقي پاسخ گويد كه در يك رويارويي شفاهي شخصي پاسخ گويد. اصطلاح ارتباط جمعي اين استدلال نارساست كه آنچه كه «جمعي» است نميتواند ارتباط خالص باشد. اين دو واژه را متناقض (متباين) دانستهاند. در برخي از زبانها، عبارت «ارتباطات عمومي» يا «ارتباطات اجتماعي» جايگزين عبارت «ارتباطات جمعي» ميشود. از زمان ماكس وبر جامعهشناسان به بحث پرداختند كه آيا «جمعي» يك واژة مفيد براي توصيف هر نوع دستهبندي و پديدة اجتماعي است يا خير. عليرغم اين نگرانيها، ارتباطات جمعي يك اصطلاح متداول در انگليس است و غالباً بهجاي واژة «رسانهها» مورد استفاده قرار ميگيرد.
«رسانهها» آنگونه كه قبلاً تعريف شدند، در نظر بسياري نسبت به عبارت ابهامآميز ارتباطات جمعي ترجيح داده ميشوند. به عنوان مثال مجله فرهنگ و جامعه ميگويد: رد اصطلاح «ارتباطات جمعي» يك انكار آگاهانه بود كه براي جلوگيري از محدوديت غيرضروري طراحي شد. (كالينز و ديگران 1986 ص 3).
رسانههاي تخصصي
در حالي كه ارتباطات جمعي مستلزم انتقال يا دريافت از سوي گروههاي وسيع است، ارتباطات رسانههاي تخصصي غيرانبوه كانالهاي انتقال نقطه به نقطه صدا، خبر يا تصوير هستند. اين كانالهاي رسانهاي تخصصي امروزه به شكل سيستمهاي تلفن، شبكههاي كامپيوتر، و تقويتكنندههاي الكترونيكي اخبار متداول هستند. رسانههاي تخصصي همانند رسانههاي ارتباطات جمعي، اجزاء اصلي فرا رسانهها هستند.
تعامل بين سطوح ارتباطات
در اين زمينه نيز تجارب گوناگوني وجود دارند. ارتباطات رسانهاي، جمعي و يا تخصصي، با ارتباطات در زندگي و تجارب روزانه درهم ميآميزد. يك برنامه تلويزيوني قبل از اينكه براي عموم پخش شود، بهوسيلة رسانههاي تخصصي ضبط و ويرايش ميشود. پخش يك برنامه تلويزيوني مستلزم استفاده از كامپيوترها و ارسال علائم از نقطهاي به نقطه ديگر و پخش در سطح گسترده ميشود. بنابراين تماشاي برنامة تلويزيوني در يك جمع خانوادگي، هنگام صرف يك وعده غذا، ارتباطات عمومي و بين شخصي را ميآميزد. بهطرز مشابهي يك كنسرت زنده، امروزه با داشتن نظام الكترونيكي و مخاطبان عمومي، يك رسانه عمومي است، اما با فراهم آوردن برخورد (ارتباط) رودررو و بازخورد مستقيمي كه از طريق تشويق يا استهزاء صورت ميگيرد نيز ميتواند وسيله ارتباطي بين شخصي باشد. دستگاههاي استريو، امكان استفاده از سرگرمي را كه در اصل بهصورت جمعي توليد شده، در وسيعترين سطح از ارتباط بين افراد فراهم ميآورد.
يك تجربه ميتواند عمدتاً از جنس رسانههاي جمعي باشد ولي تا حدودي هم ارتباط بين شخصي را تشكيل دهد، و يا اينكه ممكن است فقط بين شخصي باشد ولي تا حدودي هم رسانهاي باشد، آيا اينكه ممكن است وضعيتي بينابين داشته باشد. طرحهاي كارآمد يادگيري از راه دور، تجربيات شخصي معلم سرخانه و مباحثات بين گروههاي كوچك را (در انتهاي زنجير روابط بين شخصي) با سخنرانيهاي تلويزيوني و تظاهرات (در آن سر طيف پخش و ارتباط جمعي) درهم ميآميزد. زنجيرهاي وجود دارد كه دو سر ارتباطات رسانهاي و بين شخصي را بههم ميپيوندد.اثر متقابل بين سطوح ارتباطات ممكن است گسترش يابد و اهميت فرارسانهها را در زندگي شخصي و اجتماعي گسترش دهد. به عنوان مثال ميتوان از گفتوگوي تلفني دونوجوان نام برد، آنها با استفاده از تكنولوژيها و محتواي فرارسانهها زندگي ميكنند. به لحاظ فناوريهاي اين تعامل شخص به شخص، زماني فقط مستلزم سيمها و قطعات فرستنده و گيرنده بود نه تكنولوژيهاي «برتر» (فرا) امروزي، اما امروزه محاوره معمولاً شامل استفاده از اختراعات پيچيده تبديل جريان، كانال توزيعكننده بارالكتريكي و انفورماتيك ميشود و حتي ممكن است فيبرهاي نوري و تقويتكنندههاي ماهوارهاي را نيز شامل شوند؛ فناوريهايي كه در زمان گراهام بل كاملاً «فرا» (برتر) بهنظر ميرسند.محتواي محاوره تلفني بين نوجوانان احتمالاً بهوسيله دامنة وسيعتري از فرا رسانهها شكل خواهد گرفت. هنگامي كه نوجوانان از دوستي صحبت ميكنند. از محتواي ترانههاي عمومي و فيلمها بهره ميگيرند. زماني كه از معبودها و الگوهاي رفتاري گفتوگو ميكنند، به مشاهير محبوب عرصههاي مختلف موسيقي، رسانههاي جمعي، ورزشها، مدلها و ديگر شمايلها و تصويرهاي «فرافرهنگ» توجه دارند. كلمات، عبارات و صرف افعالشان هم مبتني بر تجارب بين شخصي قبلي آنها و هم براساس مدلهاي رسانههاست. حتي تجربه بين شخصي زندگيشان ـ برخوردهاي روياروي با والدين، برادران و خواهران و همسايگان، همكلاسيها، و ديگرانـ براساس تجربههاي فرهنگ عمومي ترويج شده توسط رسانهها شكل گرفته است. ممكن است نوع لهجه و گويش آنان متأثر از رسانههاي مشترك، يكسان شده باشد. الگوهاي خانوادگي، موقعيت، دوستان، و آرمانهاي آنها نيز ميتواند تحتتأثير يك قرن سيطرة فرا رسانههاي در حال رشد، مشابه همديگر شده باشد.
فرهنگ و انواع سليقهها
فرارسانهها نميتوانند از فرهنگ جدا باشند، چرا كه آنها محصولات فرهنگ جمعي و عمومي به سطوح مختلفي از سليقههاي عمومي انتقال ميدهند.
فرهنگ: فرارسانهها فرهنگ را ميسازند، بيان ميكنند و بازتاب ميدهند. فرهنگ به آن عناصري اشاره ميكند كه يك گروه انساني را جداي از ديگران شكل ميدهد. فرهنگ روش منظم تفسير واقعيت است كه يك قوم در نتيجه زندگي در يك گروه بهدست ميآورد. فرهنگ ممكن است شامل گروههايي به بزرگي فرهنگ غربي يا به كوچكي گروه مريدان باشد مثل «فرهنگ سايبر پانك»: يك شاخه فرعي ويژه از داستانهاي علمي مربوط به تكنولوژي پيشرفته. فرهنگ در لباس، روابط خانوادگي، رقص و هر يك از فعاليتهاي انساني بيان و منعكس ميشود.سطوح فرهنگي محصولات رسانهها، تقريباً براساس طبقه اجتماعي طبقهبندي شدهاند. در واقع آنچه كه در يك نسل پيش، بحث عمده بين فرهنگ بالا، پايين و متوسط بود، هماكنون بهطور وسيعي بهصورت يك نظام طبقهبندي نسبتاً ساده شكل گرفته و نظم يافته است.هنر نخبگان از نظر محتوا و ساختار فني بيان، شكل پيچيدهاي دارد و با مجموعهاي از هنجارهاي شناخته شده به عنوان هنر كلاسيك مثل موسيقي كلاسيك، نقاشي، ادبيات و امثال آنها سنجيده ميشود و مورد بررسي و ارزشيابي قرار ميگيرد. هنر نخبهگرا عمدتاً در خدمت طبقات بالاي اجتماع است. فرهنگ با حرف C بزرگ به هنر نخبگان، يعني طبقه مرفه كه به عنوان هنر كلاسيك شناخته شده است و با حرف C كوچك، به بيان هنري مربوط به ديگر طبقات اجتماع اشاره دارد.
هنرعامه: به نيازهاي محلي، اجتماع محلي، تجارت در دهكدههاي روستايي سنتي بهوسيله آوازهاي كامل و نيكو (پر از شوق و ذوق)، شعرهاي روستايي، رقصهاي نژادي، حكاكيهاي بومي و نمونههاي مشابه در جهت مخالف هنر كلاسيك نخبگان خدمت ميكند.
هنرجمعي: مقطع وسيعي از جمعيت را در برميگيرد كه از طريق محصولاتي كه به آساني قابل دسترسي و قابل فهم هستند بيان ميشود و جنبههاي پيچيدة هنر نخبگان را ندارد. عملاً همه برنامههاي تلويزيوني، موسيقي مردمي، نشريات عمومي، فيلمهاي سينمايي و ديگر محصولات فرهنگي فرارسانهها در سطح مردمي ـ جمعي را در برميگيرد.
فرهنگ عامه: به هنر قومي و هنر عمومي و همچنين در مواردي به هنر نخبگان نيز اشاره دارد. فرهنگ عامه واژة كلي است براي مطالعه هر سطحي از تجليات فرهنگي و احتمالاً تمايز از هنر نخبگان، بحث اصلي در مناقشات مربوطه به فرهنگ عامه بر سر اين است كه آيا محتواي فرهنگي فرهنگ جمعي، ارزشهاي فرهنگ نخبگان را، آنطور كه محافظهكار مدعي است، تهديد ميكند، يا اينكه بيانگر كثرتگرايي دموكراسي ليبرال است؟
بهاندازهاي كه شهرت و محبوبيت رشد ميكند، همانطور نيز نقش و اهميت فرارسانهها افزايش مييابد محبوبيت، يك معيار مهم در موضوعات اجتماعي و فرهنگي است. جك نك بار (1987 ص 5) به اين مطلب اشاره ميكند: «نهايتاً يك قالب منطقي پذيرش و نوعي فرمول براي مطالعه فرهنگ عامه وجود دارد كه در آن چيزي كه بيشتر مردمي است، از لحاظ فرهنگي هم احتمالاً مهمتر است.» هارولد هيندز (1988
با پيروي از اين رهنمود، ترجيح ميداد معني فرهنگ مردمي را محدود كند و بگويد: تعريف فرهنگ مردمي بايد اينگونه باشد: آن ابعادي از فرهنگ اعم از ايدئولوژيكي، اجتماعي، يا مادي كه بسيار گسترده و وسيع هستند و يا معاني بسياري كه از مردم به آن اعتقاد دارند و يا توسط تعداد زيادي از مردم به كار گرفته ميشود؛ يعني آن ابعادي كه مردمي هستند. اقتباس محصولات فرهنگي «در بيش از يك فرهنگ محلي و توسط بيش از يك گروه كوچك اقتصادي ـ اجتماعي» تشكيلدهنده حداقل معيار محبوبيت خواهد بود. به علاوه بايد، اطلاعات و آمار عددي نيز جهت تأييد محبوبيت بررسي شود. اين اصل محبوبيت گرايش به حذف ردههاي مردمي، نخبگان و جمعي از فرهنگ مردمي دارد. در هر حال استفاده متداول از فرهنگ عامه به صورت محدود بهجاي خود باقي ميماند.
فرهنگهاي سليقهاي: اصطلاحي است كه بهوسيله هربرت گنز (1974) به درجاتي از سليقة مربوط به عضويت در قشر مشخصي از اجتماع داده شده است. او چهار رده از سطوح هنر فوقالذكر استنتاج ميكند:
فرهنگ بالا: بخش كوچك، تحصيلكرده و معمولاً مرفه مردم، آثار جدي و فعال در زمينه هنر نخبگان را به آن صورت كه از اصطلاحگرايي در دهه 1950 دور شد و به پاپ آرد و در دهه 1960 روي آورد، مفهومگرايي دهه 1970، تجليگرايي (اكسپرسيونيزم) نوين بين دهه 1980 و انواع گوناگون بعد از نوگرايي (مدرنيسم) را ترجيح ميدهد.
فرهنگ بالاتر از متوسط: بسياري از افراد در مشاغل گوناگون، مجريان و مديران و خانوادههاي آنان، موسيقي، ادبيات، تئاتر، روزنامهها و مجلاتي كه كمتر پيچيده و كمتر انتزاعي هستند و در عينحال از قوت هنري برخوردارند، را ترجيح ميدهند.
فرهنگ پايينتر از متوسط: نيروي حاكم بر سليقه فرا رسانهها، يعني خيل عظيم افراد يقهسفيد شاغل در حرف سطح پايين، يا كساني كه كارهاي فني انجام ميدهند بهطرزي فزاينده ارزشهاي سنتي، موضوعات روشن، عمل سريع، و ستارههاي قابل شناسايي را در رسانههاي اصلي ميپسندند.
فرهنگ پايين: كارگران ماهر و نيمهماهر كه كارهاي سخت و رده پايين انجام ميدهند (يقه آبي) و خانوادههاي آنها دومين گروه مسلط را از نظر سليقه در فرارسانهها تشكيل ميدهند. آنها احساسات، فيلمهاي خشن، واقعيتگريزيِ مطبوعات سطحي (مبتذل)، داستانهاي سرگرمكننده تلويزيوني و راديويي، قابل پيشبيني بودن، طنز سطحي و تماشاي مسابقههاي ورزشي را ترجيح ميدهند.
فرهنگ شبه مردمي: اصطلاحي است كه گنز براي توصيف تجليات سنتي مناطق فقير و روستايي مورد استفاده قرار ميدهد. فرهنگ قومي معمولاً به باقيماندههاي فرهنگ سنتي از يك كشور يا مردم كه هماكنون به مكان ديگري منتقل شده دلالت دارد. با اين همه جرج لويز (1988) در مييابد كه سليقه راجع به موسيقي به روشني با سطوح سليقههاي تعريف شده گنز تطبيق نميكند و برداشتهاي قبلي را از اين مقوله، مورد سؤال قرار ميدهد.
روابط ميان اين مفاهيم به شكل ترسيمي در شماره 2 نشان داده شدهاند. تعداد متناسبي از محصولات و مردم در هر رده بهطور تقريبي در ستون دست راست نشان داده ميشود.
فرارسانهها امروزه نقشي را در همه سطوح فرهنگي ـ از فرهنگ نخبگان تا فرهنگ مردم ـ ايفاء ميكنند، اما بهطور طبيعي بيشتر با سطوح بالاي متوسط مرتبط هستند تا سطوح پايين فرهنگ.
رويداد رسانهاي
در دهه گذشته عبارت «رويداد رسانهاي» در كنار اصطلاحاتي كه هماكنون ذكر شدند، ظاهر شده است و به رويدادهاي زنده در مقياس وسيع كه پيرامون فرارسانهها و مخاطبان بهچشم ميخورد، اشاره دارد. اليهوكاتز (1980) پخش زنده يك رويداد از پيش برنامهريزي شده بهويژه در چارچوب زمان و مكان را كه يك شخصيت قهرمانوار يا گروه را كه اهميت فراوان نمايشي يا آييني را جزء شرايط لازم رويداد رسانهاي قلمداد ميكند كه همه منتهي به تماشاي برنامههايي ميشود كه از نظر مردم حالت اجباري دارد. اين تعريف قابل اطلاق به مسابقات المپيك، ازدواجهاي سلطنتي، كنسرتهاي تلويزيوني خوانندگان راك براي تهيه پول، ديدارهاي مهم پاپ، و وقايع بينالمللي مشابه است. اما اصطلاح رويداد رسانهاي همچنين ميتواند براي موارد كوچكتر نيز به كار گرفته شود. كنفرانسهاي مطبوعاتي محلي، مسابقات ورزشي، انتخابات، يا يك تضاد و ناسازگاري كه پيرامون رسانهها ايجاد ميشود. مثلاً دانيل بورستين اول بار اصطلاح رويداد رسانهاي را به صورتي بد و تحقيرآميز و در اشاره به يك فعاليت پيرامون ترويج سياسيـ اقتصادي بهكار برده است. به همين ترتيب واژة فرارسانه بر ارتباطات گسترده در سطح ملي يا نمونههاي كوچكتر محلي دلالت دارد. معناي فرابودن در فرا رسانهها بهويژه بررخدادهاي بينالمللي رسانهاي دلالت دارد. اما بههيچوجه به پديدههاي بزرگ با مقياس محدود اطلاق نميشود.
ارتباطات و فرهنگ بهصورت متقابل، در يك تسلسل بيپايانِ رابطة دوجانبه، موجب پيدايش و تقويت يكديگر ميگردند. فرارسانهها نقشي محوري در فرهنگ و ارتباطات معاصر بازي ميكنند. هويتها ساخته ميشوند، آگاهيها توسعه مييابند، ايدئولوژي جايگزين ميگردد و رابطه تعاملي رودررو توسط فرارسانهها شكل ميگيرد. ما خالق فرهنگ و رسانههاي خود هستيم، و فرهنگ رسانههاي ما خالق ما هستند.رسانههاي ما، فرهنگ ما و خود ما هستند.
پرسشهايي راجع به مسئوليت
چه كسي مسئول فرا رسانههاست؟ البته همه ما. امروزه مقصود نهايي بسياري از تحليلهاي فرارسانهاي «افزايش آگاهي» است. شهروندان آگاه بايد از طبيعت، شيوه و تكنيكهاي فرارسانهها بهمنظور هدايت يك زندگي انفرادي و اجتماعي هماهنگ آگاه باشند. فقط در صورتي كه بتوانيم آگاهانه از ميان تاروپود تصاوير و اطلاعات تحميلي از كاركرد خوب يا بد رسانهها سردر آوريم و مشاهده كنيم كه چطور، الهام ميبخشند و چطور تحريف ميكنند، ميتوانيم زندگي خود را به صورت انسانهايي خودآگاه و مختار در تعيين مسير خود اداره كنيم.
اُمبرتواكو يك انديشمند ايتاليا ميپرسد چه كسي مسئول محبوب شدن پيراهنهاي مخصوص چوگان است كه عكس سوسماري روي آن نقش بسته؟ طراح، توليدكننده، سازمان آگهيكننده، سازمان مشاهيرپروران يا كارگردان تلويزيوني كه خودش وجه مشخصه يك نسل است و يك بازيگر جوان را واميدارد كه پيراهن بازي چوگان را بپوشد؟ آمبرتواكو ما را از دادن پاسخهاي ساده برحذر ميدارد و ميگويد: «رسانهها چند برابر شدهاند، اما برخي از آنها به صورت رسانههاي رسانهها يا به عبارت ديگر رسانهها به توانِ دو عمل ميكنند. اِكو كه خود نويسندهاي در سطح بينالمللي است و كتاب او نامي براي از (1983)، جزء پرفروشترين كتابها بوده، تصديق ميكند كه پيامهايي وجود دارد كه فرستاده ميشود و پشت سرآنها يك ايدئولوژي قرار گرفته است. اما پرورش كه تا حدودي ناراحتكننده و درعين حال شديداً برانگيزاننده است چنين نتيجهگيري ميكند.« (1986 ص 149)«ديگر اقتداري متكي برخود وجود ندارد (وه كه پيش از اين چه آرامش بخش بود) همه همزمان در بيرون و در درون هستند؛ قدرت گريزان است، و ديگر كسي نميگويد «طرح از كجا ميآيد، زيرا گرچه وجود «طرح» مسلم است، اما ديگر ارادي نيست، و بنابراين نميتوان روش سنتي آن را مورد نقد و بررسي قرار داد. همة استادان نظريههاي ارتباطات كه با كتابهاي درسي بيستسال پيش آموزش ديدهاند، (اين امر شامل خود من نيز ميشود)، بايد بازنشسته شوند. زيرا فرارسانهها به طرز شگفتانگيزي همه چيز را دگرگون كردهاند. رسانههاي ما، خودما هستند.
اين مقاله ترجمه و اقتباسي از كتاب زير است:
Super Media Editor by Micheal Rial, Sage, 1998
● نويسنده: مهدي - همائي
● منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از www.farhangi1386.blogfa.com
● صفحه اينترنتي مرتبط: http://dc145.4shared.com/download/10...020123-7a5688c
http://bashgah.net/pages-33603.html
از تهران تا ليما پايتخت كشور پرو همة ادارهها و كارخانهها، مملو از پروندهها، ماشينهاي حساب، رايانهها، دفترهاي يادداشت و تكنولوژيهاي جديد و قديم است كه همگي مربوط به فرايند انباشت و انتقال اطلاعات هستند. در خانهها اطلاعات لازم آشپزي را از كتابهاي آشپزي ميگيرند. دستگاههاي ضبط و پخش موسيقي و دستگاههاي نوار تصويري تلفن و غيره همه براي اطلاعات بيشتر انسان است كه مارشال مك لوهان از اين جريان با عنوان «سيطره بشر» يا «امتداد انسان» (ententions of humans) ياد ميكند شهرها و كشورها، افراد و گروهها براساس تبادل صدا و تصوير تعريف ميشوند. در واقع رسانهها به عنوان نظام مركزي اعصاب جامعه امروزي عمل ميكنند. پژوهش پيرامون درك رسانهها، توجه ما را به شناخت ماهيت زندگي در قرن حاضر جلب ميكند.
آيا رسانهها بازتابي از ما هستند؟
توجه به آينده، اين پرسش را مطرح ميكند كه آيا ما به عنوان انسان و عضو جامعه بشري بهطور آگاه و مستقيم روي نظامهاي اجتماعي تأثير ميگذاريم؟ يا اين كه از طريق اطلاعاتي كه ما را در يك فرهنگ رسانهاي به هم نزديك ميكند، چگونه ميتوانيم هويت جمعي خود را بيان كنيم. اكنون بايد بدانيم كه اهميت رسانهها در زندگي روزانه ما تا چه حد است.رسانهها همه جا هستند. زندگي شخصي بسياري از مردم وابسته به رسانهها است. ارزيابيها نشان ميدهد كه بين 50 تا 80درصد نيروي كار در كشورهاي توسعه يافته در بخش اطلاعات مشغول كار هستند. گذران اوقات فراغت نيز به رسانهها بستگي دارد.امريكاييها اغلب وقت خود را بجز كار و خواب، بيش از هر فعاليتي صرف تماشاي تلويزيون ميكنند. چه شهري و چه روستايي، طبقه ثروتمند يا طبقة كارگر همه در منزل يا به راديو گوش ميكنند يا روزنامه ميخوانند و يا آنكه تلويزيون تماشا ميكنند. مضاف براين بعد از صرف غذا به ديدن نمايشگاهها يا آثار فرهنگي ميروند. همچنين ممكن است به ديدن مسابقات ورزشي مانند فوتبال بروند كه بهوسيله رسانهها آگهي شده است.شيوههاي زندگي اجتماعي بهوسيله رسانهها تقويت و تضعيف ميشود. الگوهايي كه توسط هنرپيشگان سينما يا موسيقي راك ارائه ميشود و با سرعت رواج مييابد، بدون توجه به نژاد، قوميت و مليت و مقاومت افراد بيگانه با مد، به سرعت محبوبيت پيدا ميكند.مخاطبان اخبار، رسانهها و مجلات در برابر پربينندهترين ساعت تلويزيون مقاومت ميكنند تا بر آنها كمتر تأثير بگذارند. اما بهترين مدها از پاريس توسط انتشارات پرزرق و برق و گرانقيمت برمصرف عموم مردم تأثير ميگذارد. در امريكا در چنين مواردي با توسعه موسيقي روستايي و مدهاي گاوچرانهاي امريكايي معروف به (Cow boys) در برابر نفوذ مدهاي پاريسي و نخبه تا حد ممكن مقاومت ميكنند و بيشتر وقت خود را با موزيك غربي و روستايي ميگذرانند.البته نبايد فراموش كرد كه رسانهها وسايلي هستند كه بهطور شخصي يا جمعي امكان ارتباطات را گسترش ميدهند. تلفن يا رايانه از رسانههاي تخصصي عمدهاي هستند كه در جوار رسانههاي جمعي قرار دارند. تلفن بهطور گستردهاي قابل دسترس است و موجب برقراري دوستي و فعاليتهاي تجاري ـ سياسي و حتي درگيري با فعاليتهاي جناحي ميشود.رايانه، ما را قادر ميسازد كه با خودمان ارتباط برقرار كنيم. همينطور با دوستانمان، همكاران و يا اتومبيل و يا افراد كاملاً ناشناس. تلفن و رايانه نقش بسيار مهمي در كنترل و هدايت مؤسسات و زندگي عمومي دارند. حتي ممكن است افرادي به رايانه دسترسي نداشته باشند، اما زندگي آنها از طريق پليس يا كارتهاي اعتباري، ادارات صدور مجوز و بسياري از سازمانهاي بينام كه از رايانه استفاده ميكنند، كنترل شود. فقرا به عنوان يك عدد آماري در اطلاعات سازمان ملل وارد ميشوند و ثروتمندان در ترازنامههاي بانكهاي معتبر سوئيس. وقايع رسانهاي با فراگيري و نفوذ غيرقابل اجتنابي ما را احاطه كردهاند و بهطور پيوسته بر ما تأثير ميگذارند. يك لحظه از جشن عروسي سلطنتي يا مراسم تشييع رياستجمهوري دقيقاً در همان زمان ـ با آن كه تعدادي كمي از افراد در محل حضور دارند ـ از طريق رسانههاي جمعي توسط انبوهي از جمعيت ديده ميشود. در هنگام استراحت يا در وسط مسابقات سوپربال (Super Ball) مقامات مسئول نگران آبرساني محلي ميشوند كه در حادثهاي بيآب شده است. يا اين كه مردم مشغول فعاليتهاي زندگي خود هستند كه بازيهاي المپيك يا مسابقات جهاني فوتبال و همزمان كنفرانس سران ابرقدرتهاي جان از طريق رسانهها پخش ميشود. مصائب بزرگ جهاني و حوادث گزارش شده از طريق رسانههاي فراملي در زمان ما موجب همساني رفتار و واكنش مخاطبان در مقياس بينالمللي شده است.
تصاوير وقايعي كه از طريق رسانهها پخش ميشوند، به مثابة همان آتشي است كه قبيلههاي اولية بشر، براي بزرگداشت و احترام قهرمانان، پيروزيها، شكستها، اسطورهها ارزشها و اميدهاي مشتركِ قبيلهاي خود برپا ميكردند. رسانههاي عمومي امروزي در يك مقياس جامع براي نسلهاي پيشين غيرقابل تصور بود. اما اكنون جمعيت زمين بهطور اجتنابناپذيري به سوي وابستگي به رسانههاي جهاني كشيده ميشود. با توجه به پديدهشناسي، ما در محاصرة تجربة اصالت وجود رسانهها در زندگي روزمره خود هستيم و ميتوانيم اذعان كنيم رسانههاي ما انعكاس خود ما هستند. اكنون توجه شما را به رسانهها و توسعه هويت و آگاهي شخصي جلب ميكنم: رسانهها در زندگي روزمره ما نفوذ ميكنند و محيطي را به وجود ميآورند كه در آن هويتها شكل ميگيرند. تجربه شخصي با تجربه رسانهها تركيب ميشود و ما زندگي فردي خود را تحت نفوذ هدايتكنندة نهادهاي قدرتمند بنا ميكنيم. رسانهها زندگي شخصي و فعاليتهاي عمومي را به يكديگر پيوند ميزنند و آگاهي ما را شكل ميدهند. نوزاد از اولين لحظههاي حياتش در گهواره، شكلي از احساس هويت شخصي را دارد. ارتباط كودك با محيط در سه سطح آشكار ميشود: 1. با افراد پيرامون مانند پدر و مادر، كودكان ديگر، همسايگان، افراد فاميل و سرانجام همكلاسيها كه اينها يك سلسله آشناييهاي چهره به چهره است. 2. كودك با محيط پيرامون خود در ارتباط است اجزاي اين محيط عبارتند از گهواره اتاق، منزل يا آپارتمان، همسايه، علف، درختان، حيوانات و بهطوركلي طبيعت 3. كودك با قصههايي كه براي او ميخوانند يا با تصاويري كه به او نشان ميدهند ارتباط برقرار ميكند؛ به عنوان مثال قصههاي برنامه كودكان يا شخصيتهاي داستاني دنياي ديزني، اسباببازيهاي معروف مانند ET و زن سرگردان. او بهتدريج با تجربههاي دست دومي از تلويزيون، كتاب، آگهي، فيلم، مجله تصويرهاي بزرگ، موزيكهاي معروف، روزنامه، راديو، نوارصوتي، تلفن، رايانه و رسانههاي ديگر آشنا ميشود. اين تجربههاي رسانهاي به رشد احساسات و هويت كودك كمك ميكند و از اين طريق بر كنشهاي او با اشخاص و محيط پيرامون تأثير ميگذارد. تا آنجا كه فرهنگ رسانهاي به عنوان چارچوب وسيعتري از شناخت، او را احاطه ميكند؛ درست همانطور كه يك شهر كوچك ممكن بود چارچوبي از شناخت را در قرن هيجدهم در زندگي روستايي يك امريكايي فراهم آورد يا كليساي قرون وسطي كه چارچوبي از شناخت در قرون وسطي ارائه كرد.
رسانهها بهطور مستقيم و غيرمستقيم بر كودكان تأثير ميگذارند. همينطور از طريق تأثير بر افرادي كه با كودك در ارتباط هستند يعني خانواده، دوستان و سرانجام كارگران، رهبران سياسي و اجتماعي؛ همة اينها به نوعي بر كودك نفوذ دارند. رسانهها در شكلگيري آن محيط واقعي كه كودك با آن در كنش است، مؤثرند.بهطور كلي فرهنگ رسانهاي و طبيعت به صورت يك زمينة روحي و اجتماعي فرد را از تولد تا مرگ احاطه كردهاند.رسانهها معمولاً در بهوجود آوردن الگوهاي رفتاري بسيار مؤثر هستند. قصهها، كتابها و فيلمها مسلماً در تقليد افراد نقش دارند. فيلمهاي گاندي، موزارت و قهرمانان المپيك، محرك اصلي كودكان در تقليد از الگوهاي رفتارياند. اگر با نگرش منفي، اثرات رسانهها را مورد توجه قرار دهيم، قاتل جان لنون تحتتأثير كتاب جنايي معروف Catcher in the rye قرار گرفته بود. ضارب رئيسجمهور امريكا ريگان هم به علت علاقه شديد به جودي فاستر و فيلم سينمايي راننده تاكسي به اين راه كشيده شد. آدمكشان مدرن بدون تأثير رسانهها نميتوانند زندگي كنند. بهطور گسترده همه ما عناصري مانند اعتبار، ارتباط و پيوستگي را در رسانهها مشاهده ميكنيم. هويتهاي فردي ما تركيبي از هويتهاي رسانههاست كه به ما القاء شده است. اين يك واقعيت است كه يك شهرنشين حرفهاي تصميم ميگيرد كه براساس آنچه در مجله تايمز ميخواند در عالم خيال و فانتزي زندگي كند. بهخصوص وقتي يك كارگر مونتاژ در كارخانه با موسيقي رگه و رامبو حركات خود را تنظيم ميكند. يا هنگامي كه يك كارگر ساختماني آرزو ميكند مانند قهرمان داستانهاي رمانتيك باشد. هويت گروهي همچنين با تأييد رسانهها شكل ميگيرد و يا ناپديد ميشود. مخالفين مصرفگرايي، قدرتهاي مافيايي، هواخواهي از المپيك، دگرگوني بعد از نوخواهي، هيجان بعد از رقص، غرورسياه طغيان دانشجويي هر كدام داراي فرازونشيب است و از نقطهنظر اهميت در برنامه رسانهها نيز افتوخيز آن كاملاً ملحوظ است.از نظر پياژه، كودك در حال رشد ابتدا يك وابستگي يك جانبه را نسبت به يك اقتدار برتر تجربه ميكند. او در اين مرحله يك پيرو يا هدايتشونده توسط ديگري است. در اين مرحله از زندگي كودك، رسانه يك اقتدار برترِ ديگر است. اندكي بعد كودك يك رابطه دوجانبه را با دوستان خود برقرار ميكند و بُعد استقلالي را بهدست ميآورد كه از حمايت دو طرفه بهره ميگيرد. رشد شخصيت بهطور مستقيم به اين مساعدت، خودجوشي و هماهنگي با ارتباط منوط ميشود.
وقتي سطحي از توانمندي به دست آمده باشد، رسانهها به عنوان يكي از وسايل ابراز عقيده و رشد در يك مسير متوازن مورد استفاده قرار ميگيرند. متأسفانه اين مرحله از مهارت براي بسياري به تأخير ميافتد و براي برخي ديگر هرگز تحقق نمييابد. همكاري و همزمان استقلالِ خودآگاهي با شكلگيري كامل هويت شخصي و خودآگاهي ممكن است به دست آيد يا امكان دارد به تأخير افتد و يا اينكه هيچوقت به دست نيايد. آگاهي بر شناخت ذهني و آگاهي حسي ذاتي در هر فرد دلالت دارد. اين آگاهي است كه بهطور مستقيم توسط نمايش رسانههاي ارتباطجمعي برانسان تأثير ميگذارد. وقتي از يك سينما يا سالن نمايش تئاتر بيرون ميآييم، در افكار و احساسمان تغييري را احساس ميكنيم. رسانههاي ارتباطي به عنوان «صنايع آگاهي دهنده» ناميده شدهاند چون كالاي ملموس توليد نميكنند. بلكه رسانهها بيشتر به توليد علائم و نشانههايي ميپردازند كه آگاهي خاصي را در مصرفكنندگان پديد ميآورد. رسانهها با مراكز حسي انسان برخورد ميكنند. آنها را ميبينيم يا ميشنويم تا در نهايت منتج به يك آگاهي خاص شوند. در فرايند انتقال رسانهاي پيامهاي رسانهاي ابتدا ضمير آگاه نويسنده يا پديدآورندة اطلاعات رسانهاي به وجود ميآيد تا بهطور كموبيش موفقيتآميز به آگاهي دريافتكننده انتقال يابد. رفتارگرايي يا مطالعه و اندازهگيري رفتار آدمي تنها نور غيرمستقيمي را بر جوهر اين انتقال اطلاعات رسانهاي ميافكند. تجربه ما در برابر ديگران، طبيعت و رسانهها، هويت ما را ميسازد. در حقيقت اين تعامل ممتد بين خود و غيرخود، شكلي از هويت و آگاهي شخصي بهوجود ميآورد.
تعريف فرا رسانهها و تحول كيفي در تجربه آدمي
عبارت «فرارسانهها» به معناي اهميت رسانهها در زندگي روزانه و كيفيت ابهامآميز آنهاست. گاهي نظريهپردازان، اين اهميت را ناديده گرفتهاند. «پديده» ناميدن فرارسانه بر نفوذ ويژة اين وسائل واسطهاي يا رسانهاي در زندگي انساني تأثير نيرومندي دارد.
فرا رسانهها به عنوان يك اصطلاح جديد ميتواند قابل توجه آنهايي باشد كه به توليد انبوهي از كالاهاي تجاري مشغولند. امروزه قدرتهاي اسطورهاي «ابرمرد» يا «زن سرگردان» هرگز نميتوانند به ابتذال و مضحك بودن عناوين خود بر چسب بهتري بزند. بهتدريج برنامههاي بسيار موفق قديمي تلويزيون بهنام «سوپر سيرك» طي گذشت دهها سال، جاي خود را به مسابقه سالانه فوتبال بهنام «سوپربال» در يك يكشنبه معروف به «يكشنبه سوپر» داد. چه كسي از اين صفات برتري كه با پيشوند سوپر آغاز ميشد، خسته نشده است. سوپرستارهها، برنامههاي فوقالعاده موفقي توليد ميكنند. سوپر قدرتها از طريق سوپر قهرمانان، قدرت و بمبهاي خود با يكديگر به رقابت برميخيزند. سوپر صرفهجوييها در سوپرحراجها كه شخص ميتواند از آنها يك تميزكننده سوپر مخصوص به خانه ببرد. البته سوپر مزخرفات نيز در راه است. در آينده مثل بسياري از صفات «ترين» در عصر فرارسانه، اين پيشوند «فرا» (سوپر) مورد سوءاستفاده قرار خواهد گرفت.
معني اصلي «فرا» به موقعيت واقعي چيز بالاتر و يا بر فراز چيز ديگر اشاره ميكند. ثانياً به معناي پيش مجازي، به مرتبة بالاتر يك شئي در كميت يا كيفيت يا درجه اشاره مينمايد. مثل وقتي كه يك سوپرماركت (فروشگاه بزرگ) برتر از يك فروشگاه عادي است. ثالثاً معني مطلق «فرا» به فراتررفتن از هنجار رايج اشاره دارد. براي مثال فرا در زبان انگليسي «وافر» هم معني شده است.فرا رسانهها هم از وسايل ارتباطي كه بدون ماشين تقويت ميشدند برتر هستند و هم در بالاترين درجه نسبت به رسانههاي شناخته شده يا تركيب معاني دوم و سوم قرار دارند. بهطور ساده فرا رسانهها در مرتبه كيفيت و كميت و درجه برتر از كلام ارتباطي هستند كه تنها به گوش حاضران در محل ميرسد. فرارسانهها از زمان و مكان فراتر ميروند. رسانههاي ابتدايي مثل لوحهاي سنگي و طبلهاي سخنگو تا اندازهاي توانايي ارتباطات را گسترش ميدادند. اما رسانههاي چاپي و برقي ارتباط را در زمان و در مكان بيشتري، گسترش ميدهند. و رسانهها، امروز از هنجارها، فراتر ميروند. ماهواره، كابلهاي نوري، ميكروچيپز، عدسيها، رمزگشا، تقويتكنندگان و دستگاههاي رمزگذار همه ميتوانند يك تجربة پيشرفتة فيزيكي با احساس چندگانه ايجاد كنند. آشنايي روزمره و امكان استفاده همزمان ميليونها نفر، از حيرتآفريني اين تجربه رسانهاي نميكاهد. وسايل مدرن ارتباطات از نظر كيفيت، تعداد و درجه برتر از رسانههاي گذشته هستند؛ هرچند هنوز بر سر اين نكته كه آيا رسانهها باعث تغييرات رفتاري جزئي يا قابل توجه در مخاطبان ميشوند، در حال بحث هستند. پاسخ به اين پرسش با بررسي رفتار مخاطبان در ارتباط است و با اين پيشفرض كه رسانهها به عنوان يك محرك مكانيكي يا ابزاري عمل ميكنند. آنها همچنين فاصلهاي فرضي را بين رسانهها و شخص تحتتأثير، در نظر ميگيرند. در عصر فرارسانهها فاصله از ميان رفته است. فرد انساني بهطور كامل از طريق پذيرش ارتباط، به محيط مرتبط ميشود. مرد و زن تابع بيان و آگاهي در يك فرهنگ تعيينكننده هستند. آنها وسيلههايي صرفاً ماشيني نيستند كه پاسخهايشان به محركي واحد، قابل اندازهگيري باشد. فرارسانهها همراه ديگر فعاليتها و تجارب فرهنگي آگاهي، هويت و بيانگري فرد را به روشي كه بيشتر كيفي است تا كمي شكل ميدهند.اصطلاح رسانه كمتر از معني فرارسانه اساسي نيست. شكل مفردِ رسانه، به يك نهاد واسطهاي كه از طالعبيني آغاز ميشود تا به رنگهاي روغني مورد استفاده نقاش ميرسد، اشاره ميكند. بهطور كلي يك رسانه ميتواند هر نوع عامل رابطي باشد كه از طريق آن يك نيرو بر اشياء در يك فاصله عمل مينمايد. يا از طريق آن، تأثيرات به احساسات منتقل ميشوند. در ارتباطات انساني يك واسطه ميتواند ديده، شنيده، لمس، چشيده يا بوييده شود. يك شانه بالا انداختن يا يك شعر رزمي ميتواند به عنوان يك واسطه ارتباط انساني به كار رود. امروزه يك رسانه طبيعي متداول ميتواند فيلم، راديو، مجله، كتاب، تلفن، كامپيوتر، تابلو اعلانات، يا هر نوع تكنولوژي تقويتكنندة پيام باشد. فهرستي از مثالها، پايانناپذير خواهد بود براي اينكه هر چيزي حتي يك يادداشت بر روي در يخچال تا يك دست مشت شده ميتواند يك رسانه انساني باشد. شكل يا فرم جمع رسانهها امروزه به توسعة فني دستگاه حسي انساني اشاره ميكند. رسانهها در تعريف گسترده ميتوانند شامل همه فرمهاي فناوري شوند. به نظر مارشال مك لوهان (1964) چرخ امتداد پاهاي انسان بود و لباس مكمل پوست انسان. در يك معني دقيقتر رسانهها ابزارِ ارتباطات هستند كه پيامها را از طريق مجاري كنترل شده منتقل ميكنند. رسانههاي چاپي پيامهاي نوشته شده را به وسيله نسخهبرداري و توزيع پيامها به صورت عيني انتقال ميدهند. رسانههاي ارتباطي از راه دور پيامهاي الكتروني را به صورت ارتعاشات به رمز در آورده شده توسط سيمها يا امواج راديويي ميفرستند. فرارسانهها شامل همه اشكال رسانههاي تقويتكننده تكنولوژيكي ميشوند كه به ما به صورت انفرادي يا جمعي خدمت ميكنند.
بديهي است كه اصطلاح «فرا» در فرارسانهها داراي مفهوم وسيعي است. به معناي نقطه اوج يك رشته تحولات است. به همين شكل فرارسانهها ميتوانند به عنوان نقطة اوج پيشرفت رسانهها و فرهنگ تلقي شوند. اوجي كه به همه ارتباطات واسطهاي نظم و معنا ميدهد. آنها معني رسانهها را دگرگون و در توسعه فرهنگي نفوذ ميكنند. «فرا» بر يك واقعه يا تجربه فوق عادي دلالت دارد. همينطور فرارسانه ما را در جريان عادي روزمره، تحتتأثير وقايع پر معني فرهنگي و احساسي فرهنگ خود ما قرار ميدهند. «فرا» به ماوراء طبيعي دلالت دارد و ما را به پشت سايه ديوار غار و تا بينهايت ميبرد. همينطور، فرارسانهها معيار مطمئني براي سنجش اعتبار سياستمداران، رؤساي جمهور، پهلوانان، وقايع خبري، حوادث ناگوار، آموزش، موفقيت، عشق و همه آنچه كه وجود دارد و يا ممكن است وجود داشته باشد، هستند. از سوي ديگر «فرا» يعني حدي كه بالاتر از آن وجود ندارد.
فرارسانهها، افسانههاي علمي، برترين اساتيد، نهايت خيالپردازيهاي ما و بالاترين روياهايي هستند كه تحقق يافتهاند. بنابراين واژه فرارسانهها به عنوان يك اصطلاح كامل و گويا براي ارتباطات تقويت شده توسط فناوري، در مقياس وسيع با مقياس محدود، بهكار ميرود.
رسانهها و هويت شخصي: موقعيت ما در مكان و زمان
در آگاهي فردي هيچ چيز اساسيتر از احساس قرار داشتن در يك زمان و مكان مشخص يا احساسي تعلق به زمان و مكان خاص نيست. من به عنوان يك فرد چه كسي هستم؟ من به عنوان عضوي از يك گروه كيستم؟ ما به عنوان يك جمع كيستيم؟ اينها نكاتي از خودشناسي و خودآگاهي هستند كه پيوند تنگاتنگي با احساس ما از بودن در جاي خاص و زماني ويژه ـ قابليت تشخيص آن وضعيت ـ دارند. ما در هر لحظه از زندگيمان در نقطة معيني از تاروپود منسجم لحظهها و موقعيتهايي كه زمان و مكان را تشكيل ميدهد، هستيم. در اين سطح از خودآگاهي ـ نسبت به زمان و مكان فرارسانهها ميتوانند نفوذ عميقي داشته باشند.
رسانهها با وسعت و نفوذ گسترده خود آنگونه ما را احاطه كردند كه در يك دنياي كاملاً متفاوت از آنچه اجدادمان در آن زندگي ميكردند، قرار گرفتهايم. هنگامي كه كريستف كلمب، دنياي جديد را در سال 1492 ميلادي كشف كرد. ماهها طول كشيد تا حتي يك اروپايي اين خبر را بشنود. و سالها لازم بود تا اثرات اين واقعه درك شود. برعكس در پانصدسال بعد، هنگامي كه فضانوردان در سال 1969 براي اولينبار قدم برروي كره ماه نهادند، صدها ميليون نفر آن را در حين وقوع مشاهده كردند. در واقع ارزش و اثر فرود آمدن برروي كره ماه، حتي قبل از اينكه آن اتفاق بيفتد، درك شده بود. در قرون پيشين، اخبار وقايعي كه در فاصلههاي بسيار دور اتفاق ميافتادند، بعد از تأخير زيادي به ديگر نقاط ميرسيد و شايد هم هيچگاه نميرسيد. در عصر فرارسانهها، آن اطلاعاتي كه در گذشته انتشار وسيعشان هفتهها و ماهها طول ميكشيد، هماكنون در همان لحظه قابل دسترس است.
دريافت ما از مكان اصولاً با توانايي رسانهها، در غلبه يافتن بر فاصلهها تغيير مييابد. هنگاميكه اسكندر مقدوني «جهان» را در قرن چهارم قبل ازميلاد تسخير كرد، امپراطوري يونان در جهت مشرق بر بخشي از آنچه كه هماكنون به عنوان «خاورميانه» شناخته ميشود ـ يك بخش مهم اما از نظر جغرافيايي محدود ـ سلطه يافت. وقتي كه مذاكرهكنندگان شوروي و آمريكا يك پيمان منع آزمايش هستهاي در فضا را در دهه 1960 امضاء كردند، در واقع در حال گفتوگو دربارة سلاحهايي بودند كه ميتوانند تمامي حيات را در اين كره (زمين) نابود كنند. مقياسي كه ما براساس آن، زندگي خود را در متن رسانهها، سلاحها، و روابط بينالملل معاصر تصور ميكنيم، بهطور بنيادي از آنچه كه در گذشته وجود داشته، كاملاً متفاوت است. امروزه نوجوانان هيچ مشكلي در درك جمله آغازين فيلمهاي جنگ ستارگان ـ در زمانهاي بسيار دور و در كهكشاني بسيار دورـ ندارند. با اين وجود، قرنها از آن زمان ميگذرد كه انسانها زمين را به صورت يك سطح هموار ميپنداشتند. پنج قرن قبل، آگاهي دربارة كشورهاي دور براي همگان بسيار مشكل بود. در حالي كه هماكنون، در دنياي رسانههاي جديد، تصور و تجسم كهكشانهاي دور حتي براي يك كودك پيشدبستاني نيز آسان است. اين بدين معني نيست كه بگوييم كودكان عصر فرارسانه لزوماً بيشتر از كودكان گذشته ميدانند، بلكه فقط بدين معني است كه آنها چيزهاي «متفاوتي» را ميدانند. بچههاي امروزي هرگز شيردوشيدن از يك گاو، پيدا كردن يك خرگوش، يا زراعت را ياد نميگيرند. اما آنها به آساني هزارهها و كهكشانهاي دور را در رؤيا ميبينند. آنها خودشان را در زمان و مكاني متفاوت از زمان و مكان پيشين ميبينند.دريافت ما از موقعيتمان در مكان و زمان ـ كه براي خودشناسي ما (هويت ما) جنبه حياتي داردـ از محيط تجربههاي رسانهاي ما غيرقابل تفكيك است.
جامعه سنتي در مقابل فرهنگ فرارسانهاي
براي درك جايگاه فرارسانهها، بيفايده نخواهد بود كه به ياد داشته باشيم سبك زندگي و ارتباطات گذشته با وسايل نوين ارتباطي امروز انتقال نمييابند.در يك جامعه سنتي، قبل از طلوع عصرفرارسانهها، هويت منبع اطلاعات و ميزان اعتبار و موثق بودن آن معلوم بود. به علاوه ميتوانستند اطلاعات را با تجربه شخصي امتحان كنند. ارتباط رودرروبودن و بهطور مستقيم از يك عضو خانواده يا عضو قبيله محلي به دست ميآمد كه تاريخچه زندگي او يا اعتبار نسبياش شناخته شده بود. پيامها به محيط و تجربيات بلافصل مربوط ميشدند و ميتوانستند بهوسيلة لمس كردن، چشيدن، شنيدن، ديدن و بوييدن امتحان شوند. گمنامي يا تحرك موجب كتمان، دروغگويي يا سوءتعبير نميشد و احساسي از هويت جمعي مانع تجاوز به هنجارهاي اجتماعي ميشد. البته داستانهاي مردمي و ديگر افسانهها فراوان بودند. اما اينها تفسيرهاي غلط فردي نبودند بلكه بيشتر افسانههاي جمعي بودند كه به صورت مجازي جنبههايي از زندگي پويا و متغير را بيان ميكردند. با اين حال ما نبايد به صورت افراطي زندگي ابتدايي را كاملاً تخيلي تصور كنيم. زندگي آنها تخيلي نبود، قطعاً توأم با ناملايمات و دشواريهايي بوده است. اما ارتباطات صريح بوده و تجربيات بلافصل و قابل آزمايش بودهاند. شكل و محتواي آگاهي و هويت شخصي نيز در فرهنگهاي قبل از پيدايش خط متمايز بودند. احساس تعلق به زمان و مكان به شدت بهوسيله دايرة بستة دانش تاريخي و جغرافيايي محدود ميشد. فقط پيوندهاي واهي با قهرمانان، زمانها و مكانهاي اسطورهاي بومي، امكان گسترش دادن خودآگاهي را در گذشته فراهم ميآورد. اما درك آگاهانه از ديگر فرهنگها و دورانها غيرقابل دسترس بود.توسعه هزاران سالة رسانهها و توسعه پانصدساله رسانههاي جمعي، همه آن ارتباطات و پيوندها را دگرگون كرده است. امروزه يك فرد بايد بهطور مستمر با اطلاعاتي كار كند كه از منابع دوري به دست آمده و صحت و سقم آن به سرعت قابل آزمايش نيست. انسان امروزي با احساسي (مفهومي) از موقعيت و تاريخ شخصي زندگي ميكند كه بيشتر در ارتباط با سالها، كشورها، قرنها و كهكشانها معين ميشود تا روستا و گروههاي قومي. جدول زير وجوه اين تمايز را نشان ميدهد.دگرگوني در آگاهي و تفاوت آن در جامعه سنتي و جامعه جديد بدان لحاظ رخ ميدهد كه به قول مك لوهان (1964) ما رسانههاي خودمان را بهوجود ميآوريم و بعد از آن رسانهها ما را ميآفرينند. انسانها فناوريها و محتواي ارتباطات رسانهاي را ابداع ميكنند. اما پس از آن شكل و محتواي رسانهها بر رفتار انسانها حاكم ميشوند. تا آنجا كه حاكميت و سلطة رسانهها، باور، احساس، تفكر و واكنش بسياري از افراد را شكل ميدهد.
رسانهها و فرهنگ در چشمانداز تاريخي
در يك چشمانداز وسيع، تغييرات در فناوريهاي رسانههاي مسلط، تأثير عميقي بر بسياري از ابعاد زندگي ميگذارد. تغييرات در يك رسانه ارتباطي مسلط ـ شفاهي، چاپي، الكترونيك ـ به اندازة محتواي رسانهها در تعاريف مسلط از واقعيت شخصي و اجتماعي در هر دوره تاريخي معين اهميت دارند. ارتباط شفاهي به هويتهاي شخصيتر و محليتر برتري ميدهد و مسائل مربوط به قبيله و ريشسفيدان و اطلاعات منتقل شده از پيشينيان را مقدم بر هر چيزي ميداند. رسانههاي چاپي به علت انضباط خطي و ترتيبي ساختار اطلاعات خود، تفكر منظم عقلاني و سازمان اجتماعي را پرورش ميدهد؛ همانند آنچه كه بهوسيله امپراطوري گسترده بريتانيا مورد توجه بوده است. رسانههاي الكترونيكي، شناخت حوزههاي انسجام يافته اطلاعات را با تفكر و ديدگاهي مبتني بر ايستايي و نه تحرك و توالي تشويق ميكند. فرهنگ الكترونيكي، بعضي شيوههاي قبيلهاي و غيرعقلاني تضعيف شده توسط فرهنگ چاپي را احياء ميكند. تفاوتهاي رسانهاي به صورت تفاوتهاي بين چشموگوش، بين فرهنگهاي ديداري و شنيداري بين جوامع برخوردار از وسايل چاپي و الكترونيكي، بين رمزگذاري واقعيت به صورت خطي و غيرخطي و بين ديگر اختلافهاي فرهنگي گوناگون بيان ميشود.تغيير فرم رسانهها، مستلزم تغيير آگاهي شخصي و سازمان اجتماعي است. هر يك از سه دوره رسانهها (به جدول دو نگاه كنيد) با ويژگيهاي معيني همراه ميشوند. رسانههاي وابسته به مكان پايدار هستند اما انتقال آنها مشكل است؛ نظير لوحهاي سنگي. در حالي كه رسانههاي وابسته به زمان، سبك وزن اما كمتر پايدار هستند نظير سخنراني. به علت اينكه زبان محاوره مسافت كوتاهي ميرود و بيدرنگ ناپديد ميگردد. جوامع شفاهي وابسته به زمان هستند و تأكيد فراوان بر سنت مذهب و اخلاق دارند. برعكس جوامع متكي به چاپ وابسته به مكان هستند و بر توسعه فرهنگ غيرمذهبي و نظم فني (تكنيكي) تأكيد ميكنند. بهنظر يكي از پژوهشگران علوم ارتباطات، تاريخ اروپا و غرب بر انحصار دانش مبتني بر چاپ بنياد نهاد شده است.بهنظر ميرسد آهنگ دگرگوني در عصر جديد افزايش يافته است. با اولين رسانه جمعي يعني دستگاه چاپ به مرور زمان كتابها پيدا شدند و نقطة آغازين آن انجيل گوتنبرگ در سال 1456 بود. بيش از يك قرن بعد روزنامههاي يك برگي مزين به اخبار خارجي كار خود را در سال 1621 آغاز كردند و مجلة آكسفورد بهطور منظم در سال 1665 منتشر ميشد. در قرن بعد مجلات كار خودشان را با انتشار مجله اشرافزادگان در لندن در سال 1731 آغاز كردند. يك قرن بعد از آنچه گفته شد، اولين روزنامههاي كثيرالانتشار ارزان قيمت در سال 1833 بهوجود آمدند. همانطوري كه نمودار زير نشان ميدهد، نوآوريهاي الكترونيكي با سرعت بيشتري آشكار شدند. تحليلگران اجتماعي آمريكا به علت محدوديت ادراك از يك سو و سرعت تحول از سوي ديگر فقط با مشاهدة افزايش صنعتي شدن، شهرنشيني و آموزش و پرورش همگاني توانستند تغييرات شديد ارتباطات جديد را در اواسط قرن نوزدهم درك كنند. پيامدهاي تحولات فني پيچيده هستند، آنگونه كه يكي از پژوهشگران علوم ارتباطي خود تحتعنوان «بدون احساس مكان، تأثير رسانههاي الكترونيكي بر رفتار اجتماعي» (1985) به اين نتيجه رسيده كه رسانههاي جديد اهميت حضور فيزيكي افراد را كاهش دادهاند. آنگونه كه يكي ديگر از محققان در «دورنماي جمعيت: تلويزيون در فرهنگ آمريكايي» 1984 نشان ميدهد تلويزيون با تشكيل گروههاي فرهنگي و طرز تلقيهاي فرهنگي اثر تعاملي دارد. فرهنگهاي شفاهي، چاپي و الكترونيكي هر يك ويژگيهاي متمايزي دارند كه هماكنون تركيب شده و در عصر فرارسانهها اثر متقابل بر يكديگر دارند.
رسانهها و هويت ملي آمريكايي
رسانهها نقش قاطعي را در بيان و انعكاس تعيين هويت (شناسايي) يك شخص در ارتباط با كشوري كه او به آن تعلق دارد، بازي ميكنند. همراه با توسعه چاپ انبوه در قرن پانزدهم، كتب و نقشههاي كلي به عموم مردم فرصت ديدن كشور و شناخت زبان و ادبيات آن را داد. بنيانگداري ايالات متحده آمريكا با اولين قرارداد خودمختاري، اعلاميه استقلال، و قانون اساسي اهميت رسانههاي چاپي را در دوره استعمار روشن ميسازد. يكي از محققان امريكايي كشور را در آن زمان «آمريكاي چاپي» ناميد.تكثير ابزار بصري، نقش مهمي را در ايجاد و تغيير هويت ملي آمريكايي بازي كرد. عكاسي همانند نقاشي قبل ازخود و سينما و تلويزيون بعد از خود، آمريكاييها را قادر ساخت، مكانها، نشانهها و مليتهاي مختلف را ببينند. عكسهايي كه جنگهاي داخلي آمريكا را با دقتي وسواسآميز نشان ميدهد، در زمان جنگ به خوبي ديده نشدند. اين عكسها و ديگر دستاوردهاي عكاسي دوران جنگ داخلي امريكا، تنها بعد از جنگ بهتدريج ارزششان شناخته شد.
يك تصويرگر سيماي آبراهام لينكلن در آن زمان نوشت: لينكلن هنگام سخنراني در مؤسسه كوپر نيويورك ـ كه ضمناً بهترين عكس او در روزنامهها در ايام مبارزات انتخاباتي او و عامل اصلي انتخاب لينكلن بوده است ـ من شكي ندارم كه عكس نقش مهمي در موفقيت او داشت. تأثير چنين عواملي هرچند بيصدا، بسيار قوي است. امروزه فرض براين است كه رسانههاي بصري داراي نفوذ تاريخي قطعي هستند. تأثير عكاسي در زمان جنگ بهطور حيرتانگيزي افزايش يافته است. برعكس تجربه عكس منحصربهفرد 1968 ادي دانكن از يك فرد متهم به عضويت در جنبش كمونيستي ويتنام كه از ناحيه سر توسط ژنرال ليون رئيس پليس مخفي ويتنام جنوبي در سايگون مورد اصابت گلوله قرار ميگرفت ـ كه در روز بعد در صفحة اول روزنامههاي آمريكا چاپ شدـ دانكن را برنده جايزه پوليتزر آن سال كرد و عامل تغيير افكارعمومي آمريكاييها عليه دخالت ايالات متحده در آسياي جنوب شرقي در يك زمان حساس (بحراني) شد. تكنولوژي پيشرفته پخش، و تأثير عكس به عنوان رسانه، ثروت فراوان و نقش تاريخي را براي دانكن در قرن بيستم ممكن ساخت. در صورتي كه ثروت و نقش عكاس دوران جنگهاي داخلي امريكا در قرن نوزدهم محدود بود.آمريكاييهايي نظير الكساندر گراهام بل و توماس اديسون به اختراع رسانهها كمك كردند. سپس آن رسانهها در طول زمان «خود آمريكايي» را آفريدند. دو جامعهشناس امريكايي اسمال، و وينسنت در سال 1894، يعني همان سالي كه اديسون با لومير بر سر اختراع سينما مسابقه گذاشته بود، قلم ميزدند. آنها در مورد نشريات، كتب و ديگر وسايل فني چنين گفتند: «در ارتباط با همه اين ابزارهاي فني براي نگاهداري و انتقال سمبلها، نظام كاركردي اشخاص و وسايل را در نهادهاي اجتماعي ميبينيم» و سرانجام «بسيار از كانالهاي ارتباطي در يك نظام بزرگ تركيب ميشوند.» آنها نقش روزنامهها را مورد انتقاد قرار دادند و اين نظر را تعميم دادند كه روزنامهها نگرش رفتارگرايي را كمرنگ ميكنند و در عوض مطالعات فرهنگي احياء ميشود. يك نظام ارتباطي در كل سازمان اجتماعي نفوذ ميكند و در سراسر جامعه تا جزئيترين بخشهاي آن گسترش مييابد. ديگر آنكه بهطور سريع تمام بخشهاي سازمان را وارد يك تماس كموبيش كامل عملي ميكند. (رايت، 1986، ص 23) تا پيش از آغاز قرن بيستم، رسانهها به عنوان نوعي از نظام عصبي مركزي جامعه توصيف ميشدند.راديو، اولين رسانه عمومي الكترونيكي نشان ميدهد كه چگونه آمريكاييها رسانهها را خلق كردند و سپس رسانة آمريكا را آفريدند. جنگ جهاني اول اختراعات ثبت شدهاي را به هم ديگر متصل كرد، كه پخش راديويي را ممكن ساخت. پس از آن راديو اين امكان را بهوجود آورد كه ميليونها نفر همگي در يك زمان و حتي غالباً بهطريقه مشابهي با يكديگر بخندند، با همديگر بترسند و با همديگر امور عمومي را پيگيري كنند. آمريكا شكل جديدي از راديو را اختراع كرد و بعد از آن راديو تجربه ملي جديدي را آفريد.حتي وقتي كه راديو در نخستين دوره رشد خود بود. والتر ليپمن قدرت اينگونه رسانههاي جديد را در شكل دادن تصويرهايي در ذهن پيشبيني كرد. كتاب افكارعمومي (1922) وابستگي شهروندان را به رسانهها براي درك همگاني از همه امورعمومي توصيف كرد. او در يك فصل از كتاب كه اكنون ديگر معروف است، توضيح ميدهد كه چگونه خانم شروين از گوفر پرايري جنگ جهاني اول را در اروپا توصيف ميكند. او بدون اينكه در اروپا باشد و يا مانورهاي نظامي را ديده باشد، آن را در ذهن خود تا حد يك نزاع شخصي بين يك ژنرال فرانسوي و امپراطور آلماني تنزل ميدهد. ليپمن همچنين فهميد كه چگونه احساس تعلق به يك كشور بهطور مساوي وابسته به تصورات دست دوم است. از زمان انتشار اولين جزوات در مستعمرههاي آمريكايي، تجربه ملي آمريكا مثل كشورهاي ديگر عميقاً به رسانههاي اطلاعاتي و ارتباطي بستگي داشته است.
فرا رسانهها و استعدادهاي توسعه يافته انساني
در حالي كه سنجش نفوذ تاريخي ممكن است مشكل باشد، اين امكان بسيار گسترده در زمينة جلب توجه بسياري افراد در زمان واحد، قابليت نفوذ شخصي را در عصر فرا رسانهها گسترش ميدهد. بيستوسه قرن پيش ارسطو بهوسيله آموزش دهها شاگرد، بر تاريخ انديشه غرب تأثيري بنيادي گذاشت. در دهه 1970 جاكوب برونوسكي ميليونها نفر را در قارههاي مختلف از طريق سريالهاي تلويزيوني خود بهنام «عروج انسان» مخاطب قرار داد. همانكاري كه قبل از او كنت كلارك در سريالهاي «تمدن» و بعد از او كارل ساگان در سريالهاي «كيهان» انجام دادند و هماكنون يك معلم بسيار برجسته هم بيشتر با يك كلاس جهاني صحبت ميكند تا اينكه صرفاً با آن گروه اندكي كه مقابل او هستند. در مقايسه با ارسطو اين وضع بهتر است يا بدتر؟ پاسخها ممكن است متفاوت باشد، اما هيچكس نميتواند تفاوت عظيم اين دوره را با دوران ارسطو انكار كند.ديويد مانينگ وايت (1971 ص 18) با شگفتي و شادماني به اين نكته اشاره ميكرد كه مخاطبان بيستميليوني كه «روياي نيمه شب تابستان» اجراء شده توسط تئاتر شكسپير را از تلويزيون ميبينند و از آن لذت ميبرند قابل مقايسه با تعداد محدود مخاطباني نيست كه ميتوانستند بعد از دههزار بار اجرا، نمايش را در تئاتر معروف گلوب ببينند.
تعداد اشخاصي كه هماكنون در يك رفتار ارتباطي شركت دارند، نسبت به پنج قرن پيش، با تصاعد هندسي گسترش يافته است. در ابتداي قرن پانزدهم، معتمدترين آگهي دهندگان ميتوانستند فقط تعداد محدودي از افراد راـ آنهايي كه دسترسي به كپي دستنوشتههاي پيام را داشتند ـ مورد خطاب قرار دهند. حروف چاپي قابل جابهجايي گوتنبرگ اين وضع را تغيير داد و اختراع راديو توسط ماركوني اين فرايند را تسريع كرد. مطبوعات چاپي كه در پي آنها رسانههاي الكترونيكي به ميدان آمدند، دريافتكنندههاي بالقوه يك پيام را بهصورت تصاعد عددي (رياضي) افزايش دادند.درحال حاضر استفاده از كامپيوتر و تكنولوژي اطلاعات، فرصتها را گسترش داده است. ژان ژاك سروان شرايبر (1986 ص 1) معتقد است كه آنچه اختراع چاپ براي بشر پنج قرن پيش انجام ميداد امروزه كامپيوتر در حال انجام آن است. كامپيوتر تغييري بنيادي در بسياري از ابعاد زندگي ما ايجاد كرده است. انجام اين تغييرات با سرعت ويرانگر صورت ميگيرد و نيروهايي را ايجاد ميكند كه ميتوانند زيانآور باشند.اين بدينمعناست كه كنترل و هدايت بهطور خودكار در كارخانهها، ادارات و همة بخشها شامل توليد و سازماندهي شبكههاي كامپيوتري ميشود. (ص 35) او حاصل سمينار بزرگ توكيو را در اين عبارت خلاصه ميكند «اكنون تنها منبع قدرت خلق دانش جديد ميباشد.» (ص 66) و «اين مستلزم آن است كه ما آموزش را در رأس اولويتهاي ملي خود قرار دهيم.« (ص 41). بهنظر سروان شرايبر در عرصة جهان وطني، رقابت غيرقابل اجتناب است: «اختراع يك محصول جديد در يك كشور داراي انعكاس فوري در همهجاست. انعكاس خبر اختراع كاغذ بهوسيلة چينيها قرنها طول كشيد. ولي امروزه گسترش آني است. ديگر مرزها قادر به متوقف كردن رقابت نيستند... هر گروه از مردم چه بخواهند چه نخواهند بايد در مقابل حريفان تلاش كنند. يا اينكه بردگان آنها شوند.»
جنبش سريع پيامهاي فرارسانهها به موازات خود، جنبش سريع موضوعاتي از قبيل بهبودي نقل و انتقال را در عصر ما به همراه دارد. انسانها هماكنون ميتوانند زمين را توسط يك ماهواره طي چندساعت دور بزنند. پيامها طي چند لحظه زمين را دور ميزنند. گردش به دور زمين هرگز قبل از ماژلان در قرن شانزدهم صورت نگرفته بود. تاريخي كه در مقايسه با صدها هزارسال حيات و فرهنگ بشر چندان قديمي نيست. در آغاز قرن بيستم، گردش به دور زمين حتي با توسعه رسانههاي الكترونيكي اوليه و مسافرت با نيروي بخار، ماهها طول ميكشيد. بنابراين از آن پس سرعت در حملونقل و ارتباطات، ادراك انسان از زمين راـ تصوير زمين مادري كه همه چيزها را در برميگرفت، متحول ساخته است و توسط باكمينستر فولر زمين يك كشتي فضايي توصيف شد كه در ميان اشياء و نيروهاي به مراتب بزرگتر در حال حركت است. در عمل نيز چالش بزرگي كه هماكنون فراروي برنامهريزان و طراحان حملونقل جديد وجود دارد، جايگزيني حمل و نقل با ارتباطات به منظور حذف حركت فيزيكي اشخاص و اشياء و جايگزيني آن با حركت الكترونيكي علائم است. اداره كار از يك جايگاه در محل اقامت يا نزديكي اقامت شخص به جاي مسافرت او، ساعتها حركت سريع و همراه با ازدحام و تراكم ترافيك را به صورت بسيار بنيادي از هر نوع بزرگراههاي گسترده حل ميكند.
ارتباطات رسانهاي با همه ابعاد ديگر زندگي داراي رابطه تعاملي است. مثالهاي فوق وابستگي كامل بين تغييرات در رسانهها و تغييرات در نفوذ شخصي، هويت ملي، حملونقل و ادراكات پيرامون موقعيت در مكان و زمان را روشن ميسازد. در مقايسه با انسانهاي قرون گذشته، هويت فردي ما در بستري متفاوت شكل ميگيرد. رسانههاي ما، خودمان هستند.
بدبينان و خوشبينان: ارتباط محبتآميز يا تنفرآميز نسبت به رسانهها
احساس دوگانه محبت و تنفر نسبت به رسانههاي جمعي، ميتواند به ارزيابيهاي بسيار متفاوتي دربارة پيامدهاي آنها منتج شود. ليوان رسانهها نيمهخالي يا لبريز است؟ بدبينان با بخش اول استدلال ميكنند و خوشبينان به بعد ديگر نظر دارند. بدبينان فرهنگي به انواع بسياري تقسيم ميشوند. اخلاقيون به اضطرابهاي متناوب اخلاقي نظير خشونتهاي زياد در تلويزيون (رولند 1983) يا نمايش روابط جنسي در فيلمها، تلويزيون، كتابفروشيهاي محلي، كتب درسي دانشآموزان، موسيقيهاي راك اندرول (السينك و نياس 1978) انتقاد دارند. يك نمونه خيلي بزرگ در تالاهاسي، فلوريدا هنگامي اتفاق افتاد كه در يك كليساي محلي تعدادي از صفحات موسيقي راك اثر هنرمنداني مثل التون جان و رولين استون به ارزش دوهزارودويست دلار به آتش كشيدند. يكي از دستياران كشيش كليسا و راهنماي جوانان گفته است طبق آمار از هزار دختري كه بدون ازدواج باردار ميشوند 984 نفر در هنگام پخش موسيقي رقص باردار شدهاند. او پيرامون منبع خبر، مردد بود، اما هشدار داد كه حزب جنگلي غير قابل مقاومت بوده است. او اضافه كرد كه اين رقص در حقيقت منبع عشقبازي علني در ميان بينندگان كنسرتهاي بنيگودمن بود. بدبينان در ميان عالمان نيز وجود دارند. اديبان و هنرمندان پيرو سبك كلاسيك، نسبت به وضعيت رقتانگيز هنرهاي عامه ابراز تأسف ميكنند. آنها ارزش هنري رسانههاي واسطهاي را متأسفانه معيوب مييابند و نگران آينده سياسي، اقتصادي، مذهبي، آموزشي و فرهنگي كشور و جهان و نيز آينده هنر هستند. توكويول منتقد فرهنگ انبوهي (1944/1840/1835)، اورتگا واي گست (1932)، دووايت مك دونالد (1983)، دانيل بل (1976) و بسياري افراد ديگر اين موضوعات را به تفصيل و بهطور بيپايان مورد بررسي قرار دادند. گارت جوئيت حملات مشخص نخبهگرايانه، محافظهكارانه و انساندوستانه نسبت به فرهنگ تودهاي را در مطبوعات ميبيند. كتاب آلن بلوم تحتعنوان: بسته شدن ذهن آمريكاييان (1987) و كتاب اي، دي، هرش تحتعنوان سواد فرهنگي؛ آنچه هر آمريكايي نياز به دانستن آن دارد. (1987) با اين استدلال كه آموزش و فرهنگ تودهاي در تنزل فرهنگ آمريكا مقصرند، به اين ديدگاه بدبينانه دامن زدند. تلويزيون براي همه چيز از فروريختن ارزش و جايگاه خانواده تا رشد درصد سرطان مقصر شناخته شده است. (وين 1975، ماندر 1978). پست من (1985) و ميروتيز (1985) خاطرنشان ميكنند كه چگونه طفوليت و كودكي از شكل اوليه و اصيل خودش بهوسيلة تلويزيون خارج شده است. تلويزيون رسانهاي است كه دسترسي به آن نيازمند سواد نيست و از بزرگسالان تا نوجوانان را، به شدت تحتتأثير خود قرار ميدهد. حتي رياستجمهوري آمريكا نيز بهخصوص از زمان جان كندي (پاياس، 1979، شودسن، 1982، ودراف 1982) تحتتأثير تلويزيون قرار گرفته است. حملات و انتقادات عليه تلويزيون گاهي به صورت «مقصر دانستن پيامآور» مطرح ميشود. مشابه روش قديمي پادشاهان آسيايي كه اگر قاصدي خبر شكست را ميآورد، دستور قتلش را صادر ميكردند.
انتقادات بدبينانه فكري نيز بهوسيله كريستوفر در كتاب فرهنگ خودپرستي (1978) و نوآم چامسكي در كتابي تحتعنوان به سوي يك جنگ سرد جديد مطرح شده است. انتقادات از فناوري بهوسيلة ژاك ايلول، لوئيس مامفورد، و ديگر فلاسفه اجتماعي كه به زوال شخصيت و فقدان كنترل بهوسيلة قدرت رسانههاي جديد معتقدند، بيان شده است. ايلول استدلال ميكند كه فناوري چنان فراگير شده كه ذهنيت تكنيكي، يا كارآمدي بيامان بر همة ابعاد زندگي انساني سايه گسترده است و سرشاري و تنوع فرهنگ اصيل انساني را خدشهدار كرده است. (ريل و كريستن 1979).در مقابل قضاوتهاي كاملاً منفي؛ قضاوتهاي مطلقاً مثبت هم دربارة فرارسانهها وجود دارد. نظريهاي كه توسط مديران رسانهها مطرح شده اين است كه نظام سيستم رسانهها بهطرز شگفتانگيزي كار ميكند؛ البته اگر ما بتوانيم حكومت و تنظيمكنندگان را بيرون از جريان نگه داريم. رسانهها و اطلاعات كه طبق قوانين بازار آزاد توليد شدهاند، به دفاع و حمايت از دموكراسي ميپردازند و روش زندگي آمريكايي را حراست ميكنند. محصولات فرهنگي نامطلوب در رقابت با دستاوردهاي غنيتر و سرگرميهاي برتر به مرگ طبيعي از ميان خواهند رفت. حتي تنظيمكنندگان مقررات و در كميسيون ارتباطات فدرال، نظير مدير فعال سابق، مارك فولر، استدلال ميكنند كه كثرت فناوريها در كفايت ارتباطاتِ بينياز از مقررات را تنظيم ميكند؛ البته جز در بعضي ويژگيهاي تكنيكي، اينگونه خوشبينانه جديد نسبت به فناوري، خوشبيني نسبت به بازار آزاد را تقويت ميكنند.
مخالفت با انتقاداتي كه به فرهنگ تودهاي وارد است، ويژگي بسياري از تكريمكنندگان فرهنگ عامه است. ديويد مانينگ وايت (1957)، ادوارد شيلز (1963) و آلوين تافلر (1970) در مورد اين موضوع كه رسانهها به مردم فقط آنچه را كه مرد ميخواهند ميدهند و موجب دستيابي بيشتر به غناي فرهنگي از همه نوع ميشوند، سخنان متفاوتي را مطرح ميكنند. در دو دهه گذشته به انجمنهاي علمي اجازه داده شد كه فرهنگ عمومي را مطالعه كنندو اعتراف كنند كه به آن علاقهمند هستند. اين امر موجب پيدايش طرفداراني شد كه علاقه آنها به موضوع كارشان جالب است. اما مقدار زيادي از چنين كارهايي، نوعي خوشبيني غيرنقادانه را بهوجود آورد. خواننده فرهنگ عامه (گايست، و ناخبار 1983)، فرافرهنگ: فرهنگ عامه آمريكا و اروپا (بيگز بي 1975) و گلچينهاي ديگر و نيز مجله فرهنگ عامه، مجله فرهنگ آمريكايي و كتابهايي در مورد بالنيگ گرين و مطبوعات عمومي شامل نمونههايي از اين دست هستند.
پژوهشهاي محدود رفتارگرايانه گاهي اوقات نظرية خوشبينانه را تأييد كرده است. اين امر به دو طريقه صورت گرفته است. اولاً اين موضع روششناسانه «علم عيني» اغلب به صورت دستاويزي براي پرهيز از قضاوت تفسير شده است. فرا رسانهها مورد انتقاد قرار نميگيرند بلكه فقط مورد سنجش قرار ميگيرند. بدينمفهوم آنچه وجود دارد بايد خوب باشد. ثانياً استدلال غلط «تأثيرات محدود» ـ اين عقيده كه رسانهها كار خيلي مهمي انجام نميدهند ـ نياز به انتقادات را بيهوده ميسازد. در نتيجه تحقيقات اجتماعي پيرامون رسانهها به اين سمت حركت كرده كه اگر حالت آسوده خاطري جامعه نسبت به نقش رسانهها را تشويق نميكنند، لااقل آن را مجاز بشمارند. وسوسه جانبداري از بحثهاي له و عليه پيرامون فرا رسانهها، به خطابههاي پرآب و رنگي دامن ميزند. استدلال با اين دليل كه رسانه تأثيري مطلقاً بد دارد، با تأكيد بر انسانگرايي ميتوانيم به احساس گناه بينجامد. اما معمولاً موجب تغيير اندكي در عادات ميشود. در مقام مقايسه دفاع از فضائل وضع موجود، ميهنپرستي و الزام مورد تحسين همه اتباع عاقل را طلب ميكند. اما خوشنودي از خود و همنوايي حاصله نشانههاي فرهنگ مؤثر نيستند.
يك راهحل دشوار ديگر حفظ احساس مبهم محبت و نفرت، خوشبيني و بدبيني، در فرهنگ مسلط است. اين امر ميتواند از طريق نوساني كه ايجاد ميكند، هم برانگيزاننده و هم توضيح دهنده باشد. واضح است كه براي بيشتر مردم در سراسر نظام رسانهها و فرهنگ ما نكات مثبت و منفي بهجاي خود باقي خواهد ماند. جدا كردن يكي از ديگري و درك اينكه هر كدام از كجا شروع ميشود، ارزيابي نتايج هر يك به صورت مجزا، و در نظر گرفتن راههاي چاره موجب تقويت مطالعات فرهنگي و پاداش دادن به تلاشهاي مربوطه به سازش با فرارسانهها با تمام پيچيدگي آنها خواهد شد.
توضيح مفاهيم ارتباطات و رسانهها
فرا رسانهها در درون و بيرون مجموعهاي از ديگر نيروها و مفاهيم فعاليت دارند. اصطلاحاتي نظير ارتباطات، ارتباطات جمعي، رسانههاي تخصصي و فرهنگ در تعاملشان با رسانهها نيازمند تعريف هستند.ارتباطات: فرا رسانهها در درون جهاني وسيعتر از همة اشكال ارتباطات وجود دارد. ارتباطات ميتواند به عنوان «تعامل اجتماعي از طريق پيامها» تعريف شود (گربنر 1967). ارتباط ميتواند در سطح شخصي بين افراد بهصورت رودررو، در سطح اطلاعات بين فرستنده و گيرنده اطلاعات، و در سطح عمومي بين رسانههاي نهادينه شده و مخاطبان باشد. در هر يك از سطوح، فرستندگان پيامها را از طريق مجاري به دريافتكنندگان ارسال ميكنند تا تأثيراتي را ايجاد و بازتاب را دريافت كنند. شخص، رشته ارتباطات با دوستان خود را قطع ميكند و آن را به شخصيتهاي دور از دسترس رسانههاي گروهي پيوند ميزند، يا بالعكس، و اين كار بهطور پيوسته در سراسر زندگي ما صورت ميگيرد.
ارتباطات جمعي: فرا رسانهها بهويژه با وسايل ارتباط جمعي در ارتباط هستند. عبارت ارتباطجمعي يا ارتباط عمومي، سريع و پايدار از طريق يك سازمان متشكل پيچيده به مخاطباني نسبتاً وسيع، ناهمگن، و ناشناخته اشاره ميكند. (رايت، 1959). در اينجا ارتباط بين افراد بهجاي اينكه انفرادي باشد، بين نهادهاست. كانال تلويزيوني بهجاي اينكه پيام را مثل مجاري روابط شخصي صرفاً منتقل كند، آن را به صورت الكترونيكي يا مكانيكي تقويت ميكند. دريافتكنندگان برعكس افراد محدود، مشمول ارتباطات شخصي متنوع هستند. برخلاف فرصتهايي كه در ارتباط بين اشخاص براي موافقت با مخالفت يا مفصل حرف زدن بهطور ارادي (آنگونه كه اشخاص ميخواهند) وجود دارد، بازخورد محدود ميشود. بهطور خلاصه، ارتباطات جمعي، پيامهايي را از يك منبع نهادي (نظير بي.بي.سي) از طريق انتشار و توزيع مكانيكي يا الكترونيكي (نظير نشريات يا مخابرات تلفني) به دريافتكنندگان ناهمگن بسياري (شنوندگان عمومي) با اندك فرصتهايي محدود و غيرمستقيم براي بازخورد منتقل ميكنند. به اين معنا كه يك بيننده تلويزيون نميتواند به گويندة خبر، به همان طريقي پاسخ گويد كه در يك رويارويي شفاهي شخصي پاسخ گويد. اصطلاح ارتباط جمعي اين استدلال نارساست كه آنچه كه «جمعي» است نميتواند ارتباط خالص باشد. اين دو واژه را متناقض (متباين) دانستهاند. در برخي از زبانها، عبارت «ارتباطات عمومي» يا «ارتباطات اجتماعي» جايگزين عبارت «ارتباطات جمعي» ميشود. از زمان ماكس وبر جامعهشناسان به بحث پرداختند كه آيا «جمعي» يك واژة مفيد براي توصيف هر نوع دستهبندي و پديدة اجتماعي است يا خير. عليرغم اين نگرانيها، ارتباطات جمعي يك اصطلاح متداول در انگليس است و غالباً بهجاي واژة «رسانهها» مورد استفاده قرار ميگيرد.
«رسانهها» آنگونه كه قبلاً تعريف شدند، در نظر بسياري نسبت به عبارت ابهامآميز ارتباطات جمعي ترجيح داده ميشوند. به عنوان مثال مجله فرهنگ و جامعه ميگويد: رد اصطلاح «ارتباطات جمعي» يك انكار آگاهانه بود كه براي جلوگيري از محدوديت غيرضروري طراحي شد. (كالينز و ديگران 1986 ص 3).
رسانههاي تخصصي
در حالي كه ارتباطات جمعي مستلزم انتقال يا دريافت از سوي گروههاي وسيع است، ارتباطات رسانههاي تخصصي غيرانبوه كانالهاي انتقال نقطه به نقطه صدا، خبر يا تصوير هستند. اين كانالهاي رسانهاي تخصصي امروزه به شكل سيستمهاي تلفن، شبكههاي كامپيوتر، و تقويتكنندههاي الكترونيكي اخبار متداول هستند. رسانههاي تخصصي همانند رسانههاي ارتباطات جمعي، اجزاء اصلي فرا رسانهها هستند.
تعامل بين سطوح ارتباطات
در اين زمينه نيز تجارب گوناگوني وجود دارند. ارتباطات رسانهاي، جمعي و يا تخصصي، با ارتباطات در زندگي و تجارب روزانه درهم ميآميزد. يك برنامه تلويزيوني قبل از اينكه براي عموم پخش شود، بهوسيلة رسانههاي تخصصي ضبط و ويرايش ميشود. پخش يك برنامه تلويزيوني مستلزم استفاده از كامپيوترها و ارسال علائم از نقطهاي به نقطه ديگر و پخش در سطح گسترده ميشود. بنابراين تماشاي برنامة تلويزيوني در يك جمع خانوادگي، هنگام صرف يك وعده غذا، ارتباطات عمومي و بين شخصي را ميآميزد. بهطرز مشابهي يك كنسرت زنده، امروزه با داشتن نظام الكترونيكي و مخاطبان عمومي، يك رسانه عمومي است، اما با فراهم آوردن برخورد (ارتباط) رودررو و بازخورد مستقيمي كه از طريق تشويق يا استهزاء صورت ميگيرد نيز ميتواند وسيله ارتباطي بين شخصي باشد. دستگاههاي استريو، امكان استفاده از سرگرمي را كه در اصل بهصورت جمعي توليد شده، در وسيعترين سطح از ارتباط بين افراد فراهم ميآورد.
يك تجربه ميتواند عمدتاً از جنس رسانههاي جمعي باشد ولي تا حدودي هم ارتباط بين شخصي را تشكيل دهد، و يا اينكه ممكن است فقط بين شخصي باشد ولي تا حدودي هم رسانهاي باشد، آيا اينكه ممكن است وضعيتي بينابين داشته باشد. طرحهاي كارآمد يادگيري از راه دور، تجربيات شخصي معلم سرخانه و مباحثات بين گروههاي كوچك را (در انتهاي زنجير روابط بين شخصي) با سخنرانيهاي تلويزيوني و تظاهرات (در آن سر طيف پخش و ارتباط جمعي) درهم ميآميزد. زنجيرهاي وجود دارد كه دو سر ارتباطات رسانهاي و بين شخصي را بههم ميپيوندد.اثر متقابل بين سطوح ارتباطات ممكن است گسترش يابد و اهميت فرارسانهها را در زندگي شخصي و اجتماعي گسترش دهد. به عنوان مثال ميتوان از گفتوگوي تلفني دونوجوان نام برد، آنها با استفاده از تكنولوژيها و محتواي فرارسانهها زندگي ميكنند. به لحاظ فناوريهاي اين تعامل شخص به شخص، زماني فقط مستلزم سيمها و قطعات فرستنده و گيرنده بود نه تكنولوژيهاي «برتر» (فرا) امروزي، اما امروزه محاوره معمولاً شامل استفاده از اختراعات پيچيده تبديل جريان، كانال توزيعكننده بارالكتريكي و انفورماتيك ميشود و حتي ممكن است فيبرهاي نوري و تقويتكنندههاي ماهوارهاي را نيز شامل شوند؛ فناوريهايي كه در زمان گراهام بل كاملاً «فرا» (برتر) بهنظر ميرسند.محتواي محاوره تلفني بين نوجوانان احتمالاً بهوسيله دامنة وسيعتري از فرا رسانهها شكل خواهد گرفت. هنگامي كه نوجوانان از دوستي صحبت ميكنند. از محتواي ترانههاي عمومي و فيلمها بهره ميگيرند. زماني كه از معبودها و الگوهاي رفتاري گفتوگو ميكنند، به مشاهير محبوب عرصههاي مختلف موسيقي، رسانههاي جمعي، ورزشها، مدلها و ديگر شمايلها و تصويرهاي «فرافرهنگ» توجه دارند. كلمات، عبارات و صرف افعالشان هم مبتني بر تجارب بين شخصي قبلي آنها و هم براساس مدلهاي رسانههاست. حتي تجربه بين شخصي زندگيشان ـ برخوردهاي روياروي با والدين، برادران و خواهران و همسايگان، همكلاسيها، و ديگرانـ براساس تجربههاي فرهنگ عمومي ترويج شده توسط رسانهها شكل گرفته است. ممكن است نوع لهجه و گويش آنان متأثر از رسانههاي مشترك، يكسان شده باشد. الگوهاي خانوادگي، موقعيت، دوستان، و آرمانهاي آنها نيز ميتواند تحتتأثير يك قرن سيطرة فرا رسانههاي در حال رشد، مشابه همديگر شده باشد.
فرهنگ و انواع سليقهها
فرارسانهها نميتوانند از فرهنگ جدا باشند، چرا كه آنها محصولات فرهنگ جمعي و عمومي به سطوح مختلفي از سليقههاي عمومي انتقال ميدهند.
فرهنگ: فرارسانهها فرهنگ را ميسازند، بيان ميكنند و بازتاب ميدهند. فرهنگ به آن عناصري اشاره ميكند كه يك گروه انساني را جداي از ديگران شكل ميدهد. فرهنگ روش منظم تفسير واقعيت است كه يك قوم در نتيجه زندگي در يك گروه بهدست ميآورد. فرهنگ ممكن است شامل گروههايي به بزرگي فرهنگ غربي يا به كوچكي گروه مريدان باشد مثل «فرهنگ سايبر پانك»: يك شاخه فرعي ويژه از داستانهاي علمي مربوط به تكنولوژي پيشرفته. فرهنگ در لباس، روابط خانوادگي، رقص و هر يك از فعاليتهاي انساني بيان و منعكس ميشود.سطوح فرهنگي محصولات رسانهها، تقريباً براساس طبقه اجتماعي طبقهبندي شدهاند. در واقع آنچه كه در يك نسل پيش، بحث عمده بين فرهنگ بالا، پايين و متوسط بود، هماكنون بهطور وسيعي بهصورت يك نظام طبقهبندي نسبتاً ساده شكل گرفته و نظم يافته است.هنر نخبگان از نظر محتوا و ساختار فني بيان، شكل پيچيدهاي دارد و با مجموعهاي از هنجارهاي شناخته شده به عنوان هنر كلاسيك مثل موسيقي كلاسيك، نقاشي، ادبيات و امثال آنها سنجيده ميشود و مورد بررسي و ارزشيابي قرار ميگيرد. هنر نخبهگرا عمدتاً در خدمت طبقات بالاي اجتماع است. فرهنگ با حرف C بزرگ به هنر نخبگان، يعني طبقه مرفه كه به عنوان هنر كلاسيك شناخته شده است و با حرف C كوچك، به بيان هنري مربوط به ديگر طبقات اجتماع اشاره دارد.
هنرعامه: به نيازهاي محلي، اجتماع محلي، تجارت در دهكدههاي روستايي سنتي بهوسيله آوازهاي كامل و نيكو (پر از شوق و ذوق)، شعرهاي روستايي، رقصهاي نژادي، حكاكيهاي بومي و نمونههاي مشابه در جهت مخالف هنر كلاسيك نخبگان خدمت ميكند.
هنرجمعي: مقطع وسيعي از جمعيت را در برميگيرد كه از طريق محصولاتي كه به آساني قابل دسترسي و قابل فهم هستند بيان ميشود و جنبههاي پيچيدة هنر نخبگان را ندارد. عملاً همه برنامههاي تلويزيوني، موسيقي مردمي، نشريات عمومي، فيلمهاي سينمايي و ديگر محصولات فرهنگي فرارسانهها در سطح مردمي ـ جمعي را در برميگيرد.
فرهنگ عامه: به هنر قومي و هنر عمومي و همچنين در مواردي به هنر نخبگان نيز اشاره دارد. فرهنگ عامه واژة كلي است براي مطالعه هر سطحي از تجليات فرهنگي و احتمالاً تمايز از هنر نخبگان، بحث اصلي در مناقشات مربوطه به فرهنگ عامه بر سر اين است كه آيا محتواي فرهنگي فرهنگ جمعي، ارزشهاي فرهنگ نخبگان را، آنطور كه محافظهكار مدعي است، تهديد ميكند، يا اينكه بيانگر كثرتگرايي دموكراسي ليبرال است؟
بهاندازهاي كه شهرت و محبوبيت رشد ميكند، همانطور نيز نقش و اهميت فرارسانهها افزايش مييابد محبوبيت، يك معيار مهم در موضوعات اجتماعي و فرهنگي است. جك نك بار (1987 ص 5) به اين مطلب اشاره ميكند: «نهايتاً يك قالب منطقي پذيرش و نوعي فرمول براي مطالعه فرهنگ عامه وجود دارد كه در آن چيزي كه بيشتر مردمي است، از لحاظ فرهنگي هم احتمالاً مهمتر است.» هارولد هيندز (1988
با پيروي از اين رهنمود، ترجيح ميداد معني فرهنگ مردمي را محدود كند و بگويد: تعريف فرهنگ مردمي بايد اينگونه باشد: آن ابعادي از فرهنگ اعم از ايدئولوژيكي، اجتماعي، يا مادي كه بسيار گسترده و وسيع هستند و يا معاني بسياري كه از مردم به آن اعتقاد دارند و يا توسط تعداد زيادي از مردم به كار گرفته ميشود؛ يعني آن ابعادي كه مردمي هستند. اقتباس محصولات فرهنگي «در بيش از يك فرهنگ محلي و توسط بيش از يك گروه كوچك اقتصادي ـ اجتماعي» تشكيلدهنده حداقل معيار محبوبيت خواهد بود. به علاوه بايد، اطلاعات و آمار عددي نيز جهت تأييد محبوبيت بررسي شود. اين اصل محبوبيت گرايش به حذف ردههاي مردمي، نخبگان و جمعي از فرهنگ مردمي دارد. در هر حال استفاده متداول از فرهنگ عامه به صورت محدود بهجاي خود باقي ميماند.فرهنگهاي سليقهاي: اصطلاحي است كه بهوسيله هربرت گنز (1974) به درجاتي از سليقة مربوط به عضويت در قشر مشخصي از اجتماع داده شده است. او چهار رده از سطوح هنر فوقالذكر استنتاج ميكند:
فرهنگ بالا: بخش كوچك، تحصيلكرده و معمولاً مرفه مردم، آثار جدي و فعال در زمينه هنر نخبگان را به آن صورت كه از اصطلاحگرايي در دهه 1950 دور شد و به پاپ آرد و در دهه 1960 روي آورد، مفهومگرايي دهه 1970، تجليگرايي (اكسپرسيونيزم) نوين بين دهه 1980 و انواع گوناگون بعد از نوگرايي (مدرنيسم) را ترجيح ميدهد.
فرهنگ بالاتر از متوسط: بسياري از افراد در مشاغل گوناگون، مجريان و مديران و خانوادههاي آنان، موسيقي، ادبيات، تئاتر، روزنامهها و مجلاتي كه كمتر پيچيده و كمتر انتزاعي هستند و در عينحال از قوت هنري برخوردارند، را ترجيح ميدهند.
فرهنگ پايينتر از متوسط: نيروي حاكم بر سليقه فرا رسانهها، يعني خيل عظيم افراد يقهسفيد شاغل در حرف سطح پايين، يا كساني كه كارهاي فني انجام ميدهند بهطرزي فزاينده ارزشهاي سنتي، موضوعات روشن، عمل سريع، و ستارههاي قابل شناسايي را در رسانههاي اصلي ميپسندند.
فرهنگ پايين: كارگران ماهر و نيمهماهر كه كارهاي سخت و رده پايين انجام ميدهند (يقه آبي) و خانوادههاي آنها دومين گروه مسلط را از نظر سليقه در فرارسانهها تشكيل ميدهند. آنها احساسات، فيلمهاي خشن، واقعيتگريزيِ مطبوعات سطحي (مبتذل)، داستانهاي سرگرمكننده تلويزيوني و راديويي، قابل پيشبيني بودن، طنز سطحي و تماشاي مسابقههاي ورزشي را ترجيح ميدهند.
فرهنگ شبه مردمي: اصطلاحي است كه گنز براي توصيف تجليات سنتي مناطق فقير و روستايي مورد استفاده قرار ميدهد. فرهنگ قومي معمولاً به باقيماندههاي فرهنگ سنتي از يك كشور يا مردم كه هماكنون به مكان ديگري منتقل شده دلالت دارد. با اين همه جرج لويز (1988) در مييابد كه سليقه راجع به موسيقي به روشني با سطوح سليقههاي تعريف شده گنز تطبيق نميكند و برداشتهاي قبلي را از اين مقوله، مورد سؤال قرار ميدهد.
روابط ميان اين مفاهيم به شكل ترسيمي در شماره 2 نشان داده شدهاند. تعداد متناسبي از محصولات و مردم در هر رده بهطور تقريبي در ستون دست راست نشان داده ميشود.
فرارسانهها امروزه نقشي را در همه سطوح فرهنگي ـ از فرهنگ نخبگان تا فرهنگ مردم ـ ايفاء ميكنند، اما بهطور طبيعي بيشتر با سطوح بالاي متوسط مرتبط هستند تا سطوح پايين فرهنگ.
رويداد رسانهاي
در دهه گذشته عبارت «رويداد رسانهاي» در كنار اصطلاحاتي كه هماكنون ذكر شدند، ظاهر شده است و به رويدادهاي زنده در مقياس وسيع كه پيرامون فرارسانهها و مخاطبان بهچشم ميخورد، اشاره دارد. اليهوكاتز (1980) پخش زنده يك رويداد از پيش برنامهريزي شده بهويژه در چارچوب زمان و مكان را كه يك شخصيت قهرمانوار يا گروه را كه اهميت فراوان نمايشي يا آييني را جزء شرايط لازم رويداد رسانهاي قلمداد ميكند كه همه منتهي به تماشاي برنامههايي ميشود كه از نظر مردم حالت اجباري دارد. اين تعريف قابل اطلاق به مسابقات المپيك، ازدواجهاي سلطنتي، كنسرتهاي تلويزيوني خوانندگان راك براي تهيه پول، ديدارهاي مهم پاپ، و وقايع بينالمللي مشابه است. اما اصطلاح رويداد رسانهاي همچنين ميتواند براي موارد كوچكتر نيز به كار گرفته شود. كنفرانسهاي مطبوعاتي محلي، مسابقات ورزشي، انتخابات، يا يك تضاد و ناسازگاري كه پيرامون رسانهها ايجاد ميشود. مثلاً دانيل بورستين اول بار اصطلاح رويداد رسانهاي را به صورتي بد و تحقيرآميز و در اشاره به يك فعاليت پيرامون ترويج سياسيـ اقتصادي بهكار برده است. به همين ترتيب واژة فرارسانه بر ارتباطات گسترده در سطح ملي يا نمونههاي كوچكتر محلي دلالت دارد. معناي فرابودن در فرا رسانهها بهويژه بررخدادهاي بينالمللي رسانهاي دلالت دارد. اما بههيچوجه به پديدههاي بزرگ با مقياس محدود اطلاق نميشود.
ارتباطات و فرهنگ بهصورت متقابل، در يك تسلسل بيپايانِ رابطة دوجانبه، موجب پيدايش و تقويت يكديگر ميگردند. فرارسانهها نقشي محوري در فرهنگ و ارتباطات معاصر بازي ميكنند. هويتها ساخته ميشوند، آگاهيها توسعه مييابند، ايدئولوژي جايگزين ميگردد و رابطه تعاملي رودررو توسط فرارسانهها شكل ميگيرد. ما خالق فرهنگ و رسانههاي خود هستيم، و فرهنگ رسانههاي ما خالق ما هستند.رسانههاي ما، فرهنگ ما و خود ما هستند.
پرسشهايي راجع به مسئوليت
چه كسي مسئول فرا رسانههاست؟ البته همه ما. امروزه مقصود نهايي بسياري از تحليلهاي فرارسانهاي «افزايش آگاهي» است. شهروندان آگاه بايد از طبيعت، شيوه و تكنيكهاي فرارسانهها بهمنظور هدايت يك زندگي انفرادي و اجتماعي هماهنگ آگاه باشند. فقط در صورتي كه بتوانيم آگاهانه از ميان تاروپود تصاوير و اطلاعات تحميلي از كاركرد خوب يا بد رسانهها سردر آوريم و مشاهده كنيم كه چطور، الهام ميبخشند و چطور تحريف ميكنند، ميتوانيم زندگي خود را به صورت انسانهايي خودآگاه و مختار در تعيين مسير خود اداره كنيم.
اُمبرتواكو يك انديشمند ايتاليا ميپرسد چه كسي مسئول محبوب شدن پيراهنهاي مخصوص چوگان است كه عكس سوسماري روي آن نقش بسته؟ طراح، توليدكننده، سازمان آگهيكننده، سازمان مشاهيرپروران يا كارگردان تلويزيوني كه خودش وجه مشخصه يك نسل است و يك بازيگر جوان را واميدارد كه پيراهن بازي چوگان را بپوشد؟ آمبرتواكو ما را از دادن پاسخهاي ساده برحذر ميدارد و ميگويد: «رسانهها چند برابر شدهاند، اما برخي از آنها به صورت رسانههاي رسانهها يا به عبارت ديگر رسانهها به توانِ دو عمل ميكنند. اِكو كه خود نويسندهاي در سطح بينالمللي است و كتاب او نامي براي از (1983)، جزء پرفروشترين كتابها بوده، تصديق ميكند كه پيامهايي وجود دارد كه فرستاده ميشود و پشت سرآنها يك ايدئولوژي قرار گرفته است. اما پرورش كه تا حدودي ناراحتكننده و درعين حال شديداً برانگيزاننده است چنين نتيجهگيري ميكند.« (1986 ص 149)«ديگر اقتداري متكي برخود وجود ندارد (وه كه پيش از اين چه آرامش بخش بود) همه همزمان در بيرون و در درون هستند؛ قدرت گريزان است، و ديگر كسي نميگويد «طرح از كجا ميآيد، زيرا گرچه وجود «طرح» مسلم است، اما ديگر ارادي نيست، و بنابراين نميتوان روش سنتي آن را مورد نقد و بررسي قرار داد. همة استادان نظريههاي ارتباطات كه با كتابهاي درسي بيستسال پيش آموزش ديدهاند، (اين امر شامل خود من نيز ميشود)، بايد بازنشسته شوند. زيرا فرارسانهها به طرز شگفتانگيزي همه چيز را دگرگون كردهاند. رسانههاي ما، خودما هستند.
اين مقاله ترجمه و اقتباسي از كتاب زير است:
Super Media Editor by Micheal Rial, Sage, 1998
● نويسنده: مهدي - همائي
● منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از www.farhangi1386.blogfa.com
● صفحه اينترنتي مرتبط: http://dc145.4shared.com/download/10...020123-7a5688c
http://bashgah.net/pages-33603.html
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر ۱۳۸۸ ساعت 10:10 توسط برو بچ دانشجو
|