عدالت فرهنگي مهدوي
سؤالات :
1. برداشت شما از فرهنگ و عدالت فرهنگي چيست؟
2. شيوه ها و راهكارهاي بسط عدالت فرهنگي چيست؟ (نحوه تعامل با اصول مطرح در فرهنگهاي مختلف، اشتراكات، اختلافات و ...).
3. برداشت و ديدگاه شما از فرهنگ مهدوي چه ميباشد؟
4. تفاوت ساختار فرهنگ غرب با ساختار فرهنگي فرهنگ مهدوي چيست؟
5. فاصله فرهنگي موجود، آيا با عدالت همخواني دارد؟
6. در دوران غيبت، چه مقدمات و تمهيداتي براي از بين بردن اين فاصله ميتوان به كار برد؟
7. آيا در عصر حضرت، فاصله فرهنگي وجود خواهد داشت؟
8. راهكارهاي حضرت مهدي براي از بين بردن فاصله فرهنگي چيست؟
9. فرهنگهاي منطقهاي و محلي تا چه ميزان وجود خواهد داشت؟
10. آيا تنوع فرهنگي در عصر عدالت مهدوي، وجود خواهد داشت؟
11. در دوران ظهور، آيا پياده شدن عدالت فرهنگي، زمينه ايجاد عدالت در ابعاد ديگر ميباشد؛ يا عدالت فرهنگي بدنبال ايجاد عدالت در ابعاد ديگر محقق ميشود؟
12. راهكارهاي ايجاد عدالت در توزيع علم، بهرهمندي از امكانات علم آموزي (در اختيار ديگران قرار دادن علوم انحصاري) چگونه خواهد بود؟
پاسخ سوال1)
فرهنگ (Culture) مفهومي است كه به معناهاي متعددي به كار ميرود. از جمله عبارت است: ((ادب, دانش, تربيت, علم, معرفت, مجموعه آداب و رسوم، كتابي كه شامل لغات يك يا چند زبان و شرح آن هاست و...)) دهخدا آن را تشكل از دو جزء " فر" + "هنگ" ميداند. جزء اول پيشرفته است و جزء دوم از ((ثنگ)) اوستايي به معناي كشيدن است. دكتر حسن انوري در فرهنگ بزرگ سخن آن را پديده كلي پيچيدهاي از آداب و رسوم، انديشه، هنر و شيوه زندگي كه در طي تجربه اقدام شكل ميگيرد و قابل انتقال به نسلهاي بعدي است ميداند.
اما فرهنگ در اصطلاح باستان شناسي و جامعه شناسي نيز به كار ميرود. در باستان شناسي معمولا به جنبه مادي توجه ميشود و آن را بازتاب دقيق گروه بندي اجتماعي تعريف ميكردهاند (گو اين كه در اين تعريف مناقشه است). در جامعه شناسي ميراث اجتماعي هر قومي را فرهنگ مينامند. اين ميراث اجتماعي شامل دستاوردهاي مادي، مانند: ابزارها، سلاحها، اقامتگاه ها، ساختمانهاي عمومي، پرستشگاه ها، تفرجگاه ها، آثار هنري، دستاوردهاي ذهني مانند: دانشها، باورها، مفاهيم، نمادها، ارزشها، ادراكات زيبايي شناختي و ...، و نيز شكلهاي متمايز رفتار، مانند: آيينها، شعائر، نهادها و سازمانها، گروه بنديها و ... ميشود. اين ميراث اجتماعي را مردم، آگاهانه يا ناآگاهانه پديد آوردهاند و از نسلي به نسل ديگر منتقل ميشود و هر نسل تغييراتي در آن پديد ميآورد. اين انتقال بين نسلي ريشه معناي فرهنگي كه از ثنگ اوستايي است و به معناي كشيدن است، همخواني دارد.
از آنجا كه موضوع اين بحثها به عدالت مربوط است نميتوان معناي ديگر فرهنگ را كه جنبه شخصي دارد در نظر گرفت. در اينجا با همين معناي اجتماعي فرهنگ سروكار داريم.
عدالت (justice) مفهومي است كه درباره آن بسيار گفته شده و در معناي آن نيز اختلاف نظر وجود دارد. در يك معناي عام و دقيق ميتوان گفت عدالت يعني خصيصه آنچه طبق حقي است2 يا دادن حق به صاحب آن.گاهي به معناي مصدري به كار ميرود و گاهي به معناي اسم مصدري. عدالت ابعاد متعددي دارد. گاهي صفت فعل خداوند است و گاهي صفت فعل انسان. هنگامي كه از عدالت در تكوين يا تشريع سخن ميگوييم يا عدالت در پاداش و جزاي اخروي در ميان است، مراد و صفت فعل خداوند است. هنگامي كه از عدالت فردي يا اخلاقي و نيز از عدالت اجتماعي سخن ميگوييم، مراد صفت فعل انساناست. عدالت اجتماعي نيز خود ابعادي دارد. عدالت اقتصادي، عدالت حقوقي، عدالت سياسي و عدالت فرهنگي.
عدالت در مفهوم اجتماعياش بيشتر با نظريه عدالت توزيعي (distributive justice) باز شناخته ميشود و بدين صورت بيان ميشود كه بارها و منافع زندگي يا تكاليف و پاداشها بايد متناسب با استحقاق افراد توزيع شود. در اينجا با چهار مفهوم تكليف، پاداش، استحقاق و توزيع متناسب سر و كار داريم. اگربخواهيم مفهوم عدالت توزيعي را بر اساس نظريه استحقاق (entitlement theory) رابرت نوزيك توضيح دهيم بايد به سه مفهوم عدالت در كتاب3 (justice in acquisition) عدالت در انتقال4 (justice in transfer) و تصحيح بي عدالتي5 (rectification of injustice) اشاره كرد. نوزيك ميگويد:
اگر جهان ما آكنده از عدالت و انصاف بود تعريف استقرايي زير ميتوانست تمامي موضوع عدالت در مالكيت را زير پوشش گيرد:
كسي كه مالكيتي را بر طبق اصل عدالت در كتاب به دست ميآورد، استحقاق آن مالكيت را دارد.
كسي كه مالكيتي را بر طبق اصل عدالت انتقالي از ديگري كه مالك آن بوده كسب ميكند، استحقاق آن مالكيت را دارد.
هيچ كس استحقاق مالكيتي را نخواهد داشت، مگر از (تكرار) سيرهاي 1 و 2.6
شرط سوم نوزيك ناظر به اصل تصحيح بي عدالتي در گذشته است. بعضي اموالي به دست آوردهاند كه بر اساس اصل عدالت نيست و بايد تصحيح شود.
در بحث عدالت فرهنگي بايد به آن جنبه ها توجه داشت كه امكان اجراي عدالت در آنها وجود داشته باشد. به عبارت ديگر برخي تفاوتهاي فرهنگي محصول اختلاف استعدادها، اختلاف سليقه ها، اختلاف انگيزه ها و ... است و نميتوان در نسبت با آنها از تساوي سخن گفت. در اين موارد اصل عدالت ساكت است. عدالت ناظر به آن، چيزي است كه كسي يا جامعهاي كسب ميكند يا به ديگري انتقال ميدهد و ميگويد اين كسب و انتقال بايد بر اساس ضوابط خاصي باشد. عدالت فرهنگي يعني:
جامعه اي كه ميراثي7 را بر طبق اصل عدالت در كتاب به دست ميآورد، استحقاق آن ميراث را دارد.
جامعه اي كه ميراث اجتماعي را بر طبق اصل عدالت انتقالي از ديگري كه مالك آن بوده كسب ميكند استحقاق آن ميراث را دارد.
هيچ جامعهاي استحقاق ميراث اجتماعي را نخواهد داشت، مگر از (تكرار) مسيرهاي او.
پاسخ سوال 2)
براي بسط عدالت فرهنگي راهي جز پايبندي به اصول سه گانه ذكر شده در عدالت توزيعي وجود ندارد. سه اصل عدالت در كتاب، عدالت انتقالي و تصحيح بي عدالتي ميتواند راهنماي عمل در بسط عدالت فرهنگي باشد. روشن كردن ضوابط هر يك از اصول ذكر شده و نيز چگونگي اجراي اصل سوم يعني تصحيح بي عدالتيهاي گذشته كار دشوار است. به ويژه اصل سوم كه به نظر ميرسد دشواري اجراي آن براي بشر عادي به گونهاي است كه امكان دستيابي به آن در دوردستها قرار دارد و چونان سرابي در ميان آرمانهاي بشر باقي ميماند.
به طور كلي براي بسط عدالت، از جمله براي بسط عدالت فرهنگي، بايد در فكر ايجاد ساختارهاي اساسي عادلانه بود و نه صرفا افزايش تمايلات عدالت خواهانه افراد. هر چند اين كار دوم هم في نفسه خوب است و ميتواند زمينه ساز ايجاد ساختارهاي عادلانه باشد. اما بايد توجه داشت كه تفاوت يك جامعه عادل و يك جماعت اهل عدل در چيست. جامعه عادل، جامعه اي است كه به شيوه معيني نظم يافته است كه عدالت ساختار اساسي آن را ميسازد و به گونه اي است كه در برابر تمايلات غير عادلانه مقاومت دارد و اجازه رشد به آنها نميدهد و با آن مبارزه ميكند و در برابر تمايلات عدالت خواهانه را افزايش ميدهد. اگر ساختارهاي فرهنگي عادلانه شدند، زمينه براي ظلم از بين ميرود يا كم ميشود. به گفته ((راولز)) موضوع اصلي عدالت، ساختار اساسي جامعه است.8 براي آن كه جامعه اي به نيرومندترين معني كلمه عادلانه باشد، عدالت بايد چارچوب خود را خود سامان و قوام دهد و تنها وصفي از پارهاي از برنامه هاي اعضاي جامعه نباشد.9
پاسخ سوال 3)
بر اساس آنچه قبلاً گفته شد مضمون اين سوال اين است كه ميراث اجتماعي مهدوي چيست و در حكومت مهدوي چه فرهنگي توليد ميشود و بر جاي ميماند. دورنمايي كه از مجموعه روايات مربوط به حكومت مهدوي به دست ميآيد اين است كه تمدني برداشتن واقعي ساخته ميشود و علم و حكمت مانند هوا در همه جا جريان مييابد، به گونهاي كه زنان در گوشه خانه ها صاحب حكمت و اجتنهادند و ميتوانند بر اساس موازين عدل داوري كنند.10 تا آن زمان تنها كمتر از 8% علوم ممكن براي بشر بر او مكشوف ميشود، اما در زمان حضرت مهدي(ع) بيش از 92% علوم براي مردم مكشوف ميشود11 به همين دليل است كه قرآن عصر فعلي را، عصر تاريكي و مرگ مينامد و زمان ايشان را عصر حيات و نور، (اعلموا ان الله يحيي الارض بعد موتها(12 : امام باقر(ع) در تفسر اين آيه فرمودند:
كه خداوند زمين را به وسيله قائم(عج) زنده ميكند تا در آن عدالت ورزد و آن را با عدل حيات بخشد بعد از آن كه با ظلم مرده باشد.13
به نظر نميرسد نياز چنداني به بسط اين موضوع در اينجا باشد، زيان دورنماي فرهنگ مهدوي چيزي است كه همه آمال و آرزوهاي متعالي بشر را در خود دارد. در فرهنگ مهدوي عدالت، دانش، تعالي معنوي، توحيد، آزادي، رفاه، امنيت، هنر، سلامت، سعادت و خلاصه هر آنچه براي بشر اهميت دارد جريان دارد.
پاسخ سوال 4)
ساختار فعلي فرهنگ غرب، ساختار مبتني بر ظلم و شيطاني است، يعني بر اميال و هواهاي انسان بنا شده است. پايه اصلي تفكر آن اومانيسم و محور بودن انسان و عقل خود بنياد اوست و در بعد ارزشي نيز پايه اصلي ارزشها را افزايش سود قرار دادهاند، بدون نظر به چگونگي توزيع آن.
ساختار فرهنگ مهدوي، مبتني بر عدل و الهي است، يعني بر مبناي اراده خداوند، كه متضمن مصلحت كل بشر است بنا ميشود. پايه اصلي تفكر آن توحيد و محور بودن خداست و در بعد ارزشي به عدالت و استحقاق انسان ميانديشد.
پاسخ سوال 5)
فاصله فرهنگي موجود به هيچ وجه عادلانه نيست، زيرا بر تبعيضها و قتلها و غارتهايي بنيان نهاده شده كه در طي قرون متمادي از سوي زورمندان و ستمگران بر افراد و جوامع مستضعف رفته است. پيشرفت دولتهايي چون انگليس و آمريكا در سايه چپاول اموال، منابع زيزميني، منابع انساني و ساير امكانات دولتهاي تحت استعمار آسيايي و آفريقايي، آمريكاي لاتيني و استراليايي به دست آمده است. چگونه ميتوان فرض وجود عدالت فرهنگي كرد. در حالي كه از آن سوي جهان ناوهايشان را ارسال ميكنند تا منافع دولت آمريكا را در خاورميانه و خليج فارس حفظ كنند. با وجود اين قدرت بزرگ اقتصادي كه بيش از 80% ثروت جهان را در اختيار خود گرفته است و باداشتن انحصارات بزرگ تجاري و صنعتي روز به روز به فاصله شديد اقتصادي خود با ساير كشورهاي فقير ميافزايد، چگونه ميتوان فرض كرد كه عدالت فرهنگي امكان پذير باشد. ميراث اجتماعي دولتهاي غربي بر اساس اصل عدالت توزيعي به دست نيامده است و با هيچ يك از سه اصل آن سازگاري ندارد.
پاسخ سوال 6)
مثل ما در عصر غيبت مثل كسي است كه كيكي را ميان كودكاني توزيع كرده باشد، حال در آخرين لحظه ها بخواهد با تقسيم مجدد آخرين قطعات بازمانده كيك توزيع نابرابر اوليه را تصحيح كند. ما ميراث دار بي عدالتيهاي نهادينه شدهاي هستيم كه تنها يك جامعه يا يك دولت را تحت تاثير قرار نميدهد، بلكه همه جهان را متاثر كرده است. در زمان غيبت هيچ توزيع مركزي شايستهاي وجود ندارد و هيچ فرد يا گروهي شايستگي مهار و هدايت تمام منابع را ندارد تا بتواند با تصميم خود سهم هر فرد يا جامعه را تعيين كند. اين كار نياز به دانشي فوق دانش عادي بشر دارد. عدالت مطلق در عصر غيبت محال است. اما آنچه براي ما امكان دارد، اين است كه اولاً آگاهيهاي مربوط به عدالت را در افراد بالا ببريم. ثانياً، تمايلات عدالت خواهانه را تقويت كنيم. ثالثاً، تلاش كنيم تا ساختارهايي نسبتاً عادلانه بر پا سازيم تا زمينه ساز عدالت فراگير شود. روياي بيش از اين را نميتوان حتي در سر پروراند و البته اين مقدار نيز هم وظيفه است و هم كاري است.
پاسخ سوال 7)
پاسخ اين سوال مثبت است: زيرا وجود فاصله فرهنگي في نفسه بد نيست. اگر فاصله ظالمانه باشد بد است. اما اگر بر اساس اصول عدالت توزيعي به دست آمده باشد، فاصله نه تنها بد نيست، كه حق است و بايد آن را پاس داشت. درست است كه حضرت مهدي(عج) براي جريان بخشيدن عدالت در جامعه فاصله ها را از ميان ميبرند يا كم ميكنند، اما اصول ديگري وجود دارد كه مانع يكسان شدن و تشابه افراد و جوامع ميشود. از جمله آن اصول، اصل اختيار و آزادي بشر است. همچنين اصل اختلاف تواناييها و استعدادها و اختلاف انگيزه ها در بشر است. نيز بايد به اين موضوع اشاره داشت كه دنيا، سراي آزمايش است و در آزمايش نتيجه هم يكسان نيست. همه اين اصول پديد آورنده تنوع و دگرگونياند و مانع يكساني در پديدارهاي فرهنگياند. همچنين ميتوان به اختلاف بومها اشاره داشت كه در خلقيات انسان تاثير ميگذارد و خلقيات متفاوت و آداب و رسوم گوناون پديد ميآورد. صنايع گوناگون و ساختمانهاي متفاوت، متناسب با شرايط جغرافياي و آب و هوايي متفاوت پديد ميآيد و به دنبال آن هنرها و ذوقيات متفاوت نيز شكل ميگيرد.
البته از آن سو كارهايي صورت ميگيرد كه بسياري از فاصله ها را ميكاهد، كه در پاسخ به سوال بعد به آن اشاره ميشود.
پاسخ سوال 8)
اگر قرار باشد اصل عدالت توزيعي به طور مطلق در زمان حضور امام عصر(عج) جاري شود، لازمهاش آن است كه ابتدا اصل تصميم بي عدالتي جريان يابد، براي اجراي كامل اين اصل بايد تا انتهاي تاريخ پيش رفت، زيرا هر حركتي در تاريخ تاثيري بر دوران پس از خود داشته، دست كم كارهاي مهم اين چنين بودهاند. اگر ظلمها، غصبها و جنگهاي ظالمانه نبودند، مسير تاريخ به گونهاي ديگر رقم ميخورد و وضع دارايي جوامع و ميراث اجتماعي آنها متفاوت بود. ميراث اجتماعي اقوام مختلف به گونهاي شكل گرفته كه مخلوطي از حق و باطل را در خود جاي داده است. مردم اين زمان يا مردم دوران ظهور دولت عدل مهدوي نيز مسئول پيدايي چنين وضعي نيستند، يا دست كم مسئوليتي جزئي دارند. شايد بهترين و كم هزينهترين و متناسبترين راه اين باشد كه از ابتدا آغاز كنيم. به نظر ميرسد نياز به نقطه صفري است كه امكانات به طور مساوي تقسيم شود، آن گاه هر كس و هر جمعيتي بر اساس ظرفيت و فعاليت خود از آنها بهره مند گردد و به توليد بيشتر فكر، انديشه، هنر، صنعت، ثروت و ... بپردازد. در ميدان رقابت در توليد فرهنگ طبيعي است كه فاصله هايي پديد ميآيد. اما اگر ساختارهاي اساسي جامعه بر اساس عدل باشد، اين فاصله ها نميتواند آنچنان زياد شود كه در حال حاضر شاهد آن هستيم.
بنابراين، به نظر ميرسد، آن چنان كه روايات نيز ميگويند، حضرت مهدي(ع) نقطه صفري را براي شروع اصلاحات انقلابي خود دارند كه در آن نقطه مال را به مساوات تقسيم ميكنند.14 دستشان را بر سر مردم ميكشند و عقول آنها را تكامل ميبخشند،15 امكان تعليم و تربيت و رشد فرهنگي را براي همگان به يكسان فراهم ميشود و همه از فرصت برابر براي بهره مندي از امكانات اوليه برخوردار ميشوند. از اينجا به بعد به عهده خود مردم است كه تا چه اندازه از اين امكانات بهره مند شوند و فرهنگ خود را تعالي بخشند.
يك اقدام مهم ديگر حضرت مهدي(ع)، جلوگيري از ظلم در ميدان فعاليت اجتماعي و توليد فرهنگ و ميراث اجتماعي است. علاوه بر ايجاد ساختارهاي عادلانه، بايد جلوي چيزهايي كه ساختارها را در هم ميريزد و مانع رسيدن حق به صاحب آن ميشود گرفته شود. در روايتي از امام باقر(ع) وجه تسميه حضرت مهدي(ع) اين چنين بيان شده كه:
... و قال انما سمي المهدي لانه يهدي الي امر خفي. انه يبعث الي رجل لا يعلم الناس له ذنباً فيقتله. حتي ان احدهم يتكلم في بيته فيخاف ان يشهد عليه الجدار.16
حضرت را از اين رو مهدي ناميدند كه به امور مخفي راه ميبرد و كسي را به قتل ميرساند مردم او را بيگناه ميدانند در حالي كه قاتل است. مردم در خانهشان سخني ميگويند در حالي كه بيم آن ميرود كه ديوراها عليه آنها شهادت دهند.
يعني وضعيت به گونهاي ميشود كه خلاف كار آن نميتوانند به راحتي خلاف كنند و اگر كردند، از ديد حكومت پنهان نميماند و مجازات ميشوند. اين امر سبب ميشود كه هيچ گروهي نتواند از راه هاي غير مشروع به انباشت ثروت و بهره مندي بيشتر از فرصتهاي فرهنگي بپردازد.
پاسخ سوال 9)
به نظر ميرسد كه وجود فرهنگهاي محلي و منطقهاي منافاتي با عدالت فرهنگي نداشته باشد. چنان كه پيشتر ذكر شد حرف تفاوت يا گوناگوني بي عدالتي نيست. اگر اين تفاوتها برا اساس اصول عدالت به دست آمده باشند، حق اند و بايد پاس داشته شود. علل پيدايش اين تفاوتها را اشاره وار در پاسخ به سوالات قبل آورديم.
پاسخ سوال 10)
پاسخ به اين پرسش، از پاسخهاي قبل معلوم ميشود.
پاسخ سوال 11)
عدالت فرهنگي نميتواند محقق شود مگر آن كه عدالت اقتصادي تحقق يابد. اقتصاد زمينه ساز و مقدمه فرهنگ است. بدون توليد ثروت و توزيع عادلانه آن، نميتوان به توليد فرهنگ و توزيع عادلانه آن انديشيد. هر يك از بخشهاي فرهنگ، از دانش و فلسفه گرفته تا صنعت و هنر، از معماري و شهر سازي تا نظام روابط اجتماعي و سازمانها و نهادها در گرو داشتن امكانات اقتصادي لازم براي رشد و توسعه خود هستند. البته برخي بخشهاي فرهنگ هستند كه ظاهرا جنبه ذهني (subjective) دارند و بنابر اين وابسته به امور بيرون از انسان نيستند. اما اگر اين امور بخواهند در زمره فرهنگ يك جامعه به شمار آيند بايد نمود عيني (objective) پيدا كنند و تجسم يابند. نظام مفاهيم زيبايي شناختي، ارزشها (حتي اگر براي آنها پايه عيني قائل نباشيم)، و مانند آنها نيز زماني جزء فرهنگ و ميراث اجتماعي يك قوم به شمار ميآيند كه در قالبهاي عيني خاصي مانند تابلوهاي نقاشي، مجسمه ها، معماريها، هنرهاي دستي، رفتارهاي خاص اجتماعي و مانند آن مجسم شده باشند. از طرف ديگر، نبايد از نظر دور داشت كه عدالت اقتصادي با ديگر ابعاد عدالت نيز از عالت فرهنگي تاثير ميپذيرند و يك رابطه دو سويه ميان آنها برقرار ميشود. بسط عدالت فرهنگي زمينه هاي ذهني و رواني و نيز عيني براي عدالت اقتصادي، به ويژه براي نسلهاي آينده را فراهم ميسازد، اگر ميراث اجتماعي اقوام مختلف، بر اساس اصل عدالت توزيعي به دست آمده باشد، فرصتهاي برابر در استفاده از ثروت جهان يا توليد ثروت به وجود ميآيد و تحقق عدالت اقتصادي امكان پذيرتر ميشود.
پاسخ سوال 12)
براي ايجاد عدالت توزيعي در علم بايد ضمن شكستن انحصارات علمي، ابزارها و زبان علمي لازم را در اختيار همگان قرار داد. به طور كلي در باب حفظ و توسعه خير در هر زمينهاي، از جمله علم و دانش، دولت وظيفه دارد زمينه را براي كار و فعاليت آزادانه افراد فراهم كند تا خود آنها در توليد و توزيع خير بكوشند. اما خيرهايي وجود دارد كه اگر دولت اقدامي در مورد آنها نكند، هيچ گاه به دست نميآيند. حفظ محيط زيست، امنيت و بهداشت عمومي تنها نمونه هايي از اين مواردند. در باب تعليم و تربيت و توسعه علم و دانش و توزيع عادلانه آن نيز دولت وظيفه دارد نقش خود را ايفا نمايد.17خنثي دانستن دولت در زمينه باب تعليم و تربيت چگونگي توزيع علم و دانش نوعي حماقت است. ليبراليسم چنين شعاري را سر ميدهد، در عين حال به دقيقترين شيوه ها در باب چگونگي توزيع دانش و نيز محتواي كتابهاي درسي اعمال نظر ميكند. اين اعمال نظر دولتهاي ليبرال موجب پديد آمدن نوعي بي عدالتي علمي در ميان نظريه ها و نيز در بهرهمندي از نظريه ها ميگردد. به طوري كه نظريه هاي مخالف انديشه هاي ليبرال دموكراسي در سياست و اجتماعي محال رشد نمييابند. انديشه هاي فلسفي دين باور به سخره گرفته ميشوند و انديشه هاي الحادي به عنوان فلسفه و دانش معرفي ميشوند. بديهي است كه دولتها وظيفه دارند در زمينه ارزش گذاري علمي كار كنند و ملاكهايي براي اين كار انتخاب نمايند. آيا انتخاب اين ملاكها آزاد از هر گونه گرايش و بينشي است؟ به طور قطع اين چنين نيست. يكي از راه هاي ايجاد عدالت علمي اين است كه در تعيين ملاك علميت نظريه ها دولت عادلانه عمل كند. اين مربوط به توليد علم و عادلانه كردن فضا براي توليد علم است.
در توزيع علم نيز دولت مهدوي ميتواند از نقطه صفر آغاز كند و توزيع مساوي علم را سياست خود قرار دهد. خود علم و دانش از امور تزاحم پذير نيست، بنابر اين امكان استفاده از همه علوم و دانشها وجود دارد. اما ابزار و امكانات علم آموزي از امور تزاحم پذير است و محدود است، بنابر اين، نيازمند توزيع متناسب و عادلانه است. ايجاد ساختارهاي عادلانه و فراگير ميتواند عهده دار اين وظيفه باشد.